سحـــر خاتـــون
دلم برای تو که نه, ولی برای روزهای باهم بودنمان تنگ شده برای تو که نه,ولی برای "م...واظب خودت باش" شنیدن تنگ شده...برای تو که نه ولی برای نگاهی که تا پیچ سرکوچه تعقیبم میکرد تنگ شده...برای تو که نه ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده...راستش !برای اینها که نه . . . برای خودت ...دلم خیــلی تنگ شده
سحـــر خاتـــون
از تو که حرف میزنم همه فعلهایم ماضیاند , حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بنشین ...دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
سحـــر خاتـــون
با نگاهم حرف می زنم .
خیلی که به دست و پا بیفتم ،
می گویم “دوستت دارم”
سحـــر خاتـــون
میدانم ، روزی میرسد كه ممنون میشوم از تو ... به خاطر رفتنت ... و به خاطر حس تلخ نفرتی كه از خودت به جا گذاشتی ... تا نبودنت را تاب بیاورم
سحـــر خاتـــون
نمیدانم دل من نازک است یا چشمان تو تـیز! هر چه نگاه به تو می دوزم بند دلم ...پاره میشود