سحـــر خاتـــون
امروز از آن روز هایی است که ، دلم هوای آغوشت را کرده افسوس که جز پاهای بغل کرده ام مهمان دیگری ندارم . . .
سحـــر خاتـــون
عشق گفت من را صدایش کن... دل گفت من را فدایش کن... صدایش کردم فدایش کردم نشنید و ندید... عقل گفت حق با من بود رهایش کن....
سحـــر خاتـــون
در زندگی برای هر آدمی از یک روز از یک جا از یک نفر به بعد ... دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست نه روزها نه رنگها نه خیابانها
سحـــر خاتـــون
چشمانم را که نخواندی! حرفم را هم که گوش نمی کنی! در تست احساس هم که رد شدی! بوئی از درک هم که هیچ نبردی! پس چطور لمس می کنی حواس پنج گانۀ آدمی را؟!
سحـــر خاتـــون
یکی بود
یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه عالم غائله بود
گفتن از عشق و وفا
توی دفترهای شعر
حرفهای باطله بود
سحـــر خاتـــون
میبوسمت میگی خداحافظ! این قصه از اینجا شروع میشه! من بغض کردم تو چشات خیسه! دست دوتامون داره رو میشه!
سحـــر خاتـــون
آدمــها کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند. از پیشــت میروند یک روز... کدام روز؟ ......وقتی کســی جایت آمد. دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند. میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود. و این است بازی باهــم بودن
سحـــر خاتـــون
گاهی باید کم باشی
تا کم بودنت احساس بشه
نه این که اصلا نباشی
تا نبودنت عادت بشه......
سحـــر خاتـــون
می شود من امشـب... واژه ها رو به هم نبافم ؟ رنج هایم را هوار نکشم ؟ شعر نگویم ؟ فقط......بی حاشیه ، بی استعاره ، ساده بگویم : دوستت دارم؟!..
سحـــر خاتـــون
عمریست دلم چوصیددربندشده ای دوست مگرقیمت دل چندشده؟سنگین شده سایه ات کجایی ؟نکندیارانه عشق هم هدفمندشده
سحـــر خاتـــون
بعضي آدم ها فقط لياقتِ خاطره شدن رو دارن! بعضي ها كه لياقت همونم ندارن
سحـــر خاتـــون
تجربه هامونو باید بزاریم در کوزه . با آبش قرص های اعصابمونو بخوریم