سحـــر خاتـــون
جهانم بی تو الف ندارد . . .
سحـــر خاتـــون
اینطور قبول نیست! چشمهایت را زمین بگذار بیا دست خالی بجنگیم
سحـــر خاتـــون
همه هستن...ولی انگار هیچ کس نیست...دورت شلوغه...ولی تنهایی...خیلیییی تنها...
سحـــر خاتـــون
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود...
از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم...
سحـــر خاتـــون
خیلی وقته ... خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پر پر نشده دل آسمون سبک تر نشده ...... مه سرده رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه ی منه ابر چشمام پر اشک ای خدای وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو ، بدجوری دلتنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو ، بدجوری دلتنگ شده
سحـــر خاتـــون
چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری د...ستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم . وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا دوست دارم اما…
سحـــر خاتـــون
سهراب گفتی چشم ها را باید شست شستم ولی .... گفتی جور دیگر باید دید دیدم ولی... گفتی زیر باران باید رفت ...رفتم ولی.... او نه چشم های خیس و شسته ام را دید و نه نگاه دیگرم را فقط زیر باران با طعنه خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده
سحـــر خاتـــون
چه دنیای ساده ای چه ساده دل ها شکسته میشن.... چه ساده خنده ها تبدیل به گریه میشن.... چه ساده خواسته ها نا خواسته میشن.... چه ساده تنها میشیم.... ......چه ساده دوست دارمو به زبون میاریم.... چه ساده از دنیای بی کسی ها محو میشیم.... چه ساده بعد از محو شدن تبدیل به خاطره میشیم
سحـــر خاتـــون
سکوت عجیبی است...! تنها من مانده ام و خیال بودنت
سحـــر خاتـــون
یادم بماند آن ها که دوستشان دارم می توانند ... دوستم نداشته باشند
سحـــر خاتـــون
خلاصه بهارى ديگر
بى حضور تو
از راه مىرسد، ...
......
و آنچه كه زيبا نيست زندگى نيست
روزگار است!!!
سحـــر خاتـــون
دیشب دوباره خواب دیدم ... همان خواب تکراری باران میامد ... تو آمدی چتر نداشتی ... لباس گرم نداشتی ... حرفی برای گفتن نداشتی ... ...قصد ماندن نداشتی پای رفتن داشتی ... رفتی باران هنوز میامد
سحـــر خاتـــون
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی
آهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...