سحـــر خاتـــون
چقدر عجیب است در خلوتت دلواپس خاطره ای باشی که تو را بر باد داده است
سحـــر خاتـــون
خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــوَد رویِ گَردو خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت ...بنویس و برو... !!!
سحـــر خاتـــون
آنگاه که کسی در اندیشه ی توست، گفتن آسان تر است، شنیدن آسان تر است، بازی کردن آسان تر است، کار کردن آسان تر است، آنگاه که کسی در اندیشه ی توست، خندیدن آسان تر است.
سحـــر خاتـــون
اگر واقعا عشق را یافتی، به آن پرواز بده و رهایش کن. اگر خودش ماندن را انتخاب کرد، ... به این معناست که عشق واقعی تو همان است
سحـــر خاتـــون
این روزها کمتر ..............تکرار می شوم آخر تمام بودنم را ... در نبودنت مچاله کردم و انداختم ...دوووور
سحـــر خاتـــون
گاه زیباترین تصویر دنیا می شوی ..!! گاه بهتـرین بهانه،برای صبح ِ فردا می شوی..!! و گاه دل انگیزترین زمزمه ی لب ها می شوی ..!! ... وامــا هنگامه خواستنت ... آنگــــاه " تجلیگاه ِ بغضــی ، پُـر از تمنـــا می شوی
سحـــر خاتـــون
وقتی منُ دور می زدی کاش به این هم توجه می کردی که خودت هم سر جای اولت بر می گردی
سحـــر خاتـــون
خسته ام از تظاهر به ایستادگی
از پنهان کردن زخم هایم
زور که نیست !
دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و
با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
.........اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم
میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...!
چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشد....؟؟؟
سحـــر خاتـــون
میگن هیچ عشقی توی دنیا مثل عشق اولی نیست
..
..
میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست
..
........
داغ عشق هیچکی مثل اونکه پس میزندت نیست
چه بده تنهاشی وقتی هیچکسی هم قدمت نیست
سحـــر خاتـــون
سکوت و انتظار و بغض و بارون ... نه عطری نه نگاهی نه یه لبخند,چطور عادت کنم به دوری از تو... مگه میشه که از عشق تو دل کند ؟ من از بس عالم درد سنگین تو سینم ,من اینجا تا دلت بخواد تنهام ... من اینجا تا دلت بخواد غمگینم..
سحـــر خاتـــون
خدایا من از هر دستی که دادم دست دیگرم فقط انتظار کشید
سحـــر خاتـــون
نگران نباش....
من آنقدر امروز و فرداهاي نيامدن را ديده ام ,
که ديگر هيچ وعده ي بي سرانجامي ,
خواب و خيال آرزويم را آشفته نمي کند !
حالا ياد گرفته ام که فراموشي
...دواي درد همه ي نيامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست .
ياد گرفته ام , که از هيچ لبخندي , خيال دوست داشتن به سرم نزند...
ياد گرفته ام که بشنوم: - «تا فردا...» و به روي خودم نياورم که فرداها هيچوقت نمي آيند! ...
نگران نباش
.... عادت مي کنيم...
سحـــر خاتـــون
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ ...گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
سحـــر خاتـــون
آموختهام که وابسته نباید شد ... نه به هیچ کسی و نه به هیچ رابطه ای... این نشدنیترین اصلی بود که آموختم