دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سحـــر خاتـــون

بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن بزن تا اشک چشمانم ، در آمیزند با دیدن ... بزن بر... درباره »
سحـــر خاتـــون
زن - مجرد
امتیاز: 5891

دنبال‌شدگان

(1002 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(874 کاربر)

گروه‌ها

(102 گروه)

بازدید

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

نگاهم را بشناس ... اگر چه اشک مسیر چشمهایم را بسته است ...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

باز هم حضور اندوهی بی صدا ... و باز هم بوسه تلخ سکوت ... و باز هم ... فقط "من"... تنها ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

گاهی آرزو می کنم... کاش هرگزنمی دیدمت تاامروز غم ندیدنت رابخورم!!! کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد تا امروزچشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند! کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز باخود نگویم " آخه اون که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

گاهی آرزو می کنم... کاش هرگزنمی دیدمت تاامروز غم ندیدنت رابخورم!!! کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد تا امروزچشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند! کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز باخود نگویم " آخه اون که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!"

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

فرقي نميكنه كه اول من اومدم يا تو، مهم اينه كه كي تا آخرش مي مونه...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

باید رفت باید گذشت باید بی تفاوت عبور کرد از کنار همه ی آنهایی که می گذرند سرد و سخت آنهایی که چشمانشان تهی است... و دستانشان خالی وقلبشان عاری از هر احساسی آنهایی كه نگاه شیشه ای شان نوری را بازنمی تابد لبخند ماسیده شان جز یک انبساط نیست... ودستانشان جز برای خواهش گشوده نمی شود باید دل را به جاده ها سپرد و به فرداها... بایدگذشت! باید رفت....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره ست هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره ست هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه هنوزم باتو نشستن به همه دنیا می ارزه ولی افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره ولی افسوس به نخواستن دلم آروم نمی گیره تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فروریخت شبنمی غمزده از گوشه چشمان من آویخت دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاست دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره اما افسوس با نخواستن دلم آروم نمی گیره

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

این چه امدنی است که بعد از تولد باید انتظا ر مرگ را کشید؟؟؟؟ نفرین بر این زندگی...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد... با تو از حادثه ها خواهم گفت گريه اين گريه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل كافي نيست با تو از اوج غزل خواهم گفت مينويسم،همه ي هق هق تنهايي را تا تو از هيچ، به آرامش دريا برسي تا تو از همهمه همراه سكوتم باشي به حريم خلوت عشق، تو تنها برسي مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد... مينويسم همه ي با تو نبودن هارا تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي تا مرا باز به ديدار خودِ من ببري مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

حوصله ای نیست برا ی شکایت از باران ممتد نگاه ... که دلهره هایم همه یاغی شده اند ... و دست صبر هم حرمت افسونگریش را از دست داده است ... نمیدانم عاقبت به کجا می رسم ... نه نشانی از فریادست نه سکوتی ... که اینجا غروب، پادشاهی می کند ... شاید ماه هم در سیاهی چشمانم ذوب شده که دیگر نمیبینمش ... نمیدانم ... کاش در قلبم رازی داشتم تا مشغولش شوم ... و حضوری ، سراسر ماندنی ... کاش سایه های مبهم فردا خواب را از چشمانم نمیدزدید ... خدایا ... دستهایم را محکم بگیر!... من باورت دارم ... بیشتر از آنچه فکرش را بکنی...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم و نه به فرداهایی که شاید بیایی می خواهم امروز را زندگی کنم...... خواستی باش نخواستی نباش

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

زیر سیگاریِ هوست ، پر از ته سیگارهایِ بعد از هم آغوشی بود ! ، و من بی آنکه بدانم هر روز ، در سطل زباله خالی اش می کردم . تو مرا دود می کردی و من ، افسوس که نمی دانستم ...!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

خیلی ساده است به سادگی یک دلتنگی کودکانه.... خیلی سخت است به سختی پرواز روح از تن..... خیلی دردناک است به دردناکی روزهای انتظار.... خیلی شیرین است به شیرینی خاطرات گذشته.... خیلی مبهم است به مبهمی رفتنت .... قصه زندگیم را میگویم... دلتنگی دلتنگی دلتنگی... ریتم یکنواخت زندگی من!!!! انتظار انتظار انتظار.....تمام هستی من!!!! نبودت تو..... واقعیت تلخ زندگی من!!!! تحمل کردن....سکوت.... چه کنم با این دل.............

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم وقتی لبریز شده بودم از نبودنهای بی دلیل این روزها تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی بی آنکه بدانی... من این روزها ... هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت بی آنکه بدانی من بودنم را در همان نگاه اول و همان سلام اول متوقف کرده ام آخر تمام بودنت میان یک سلام و خداحافظ جای گرفته است پس من به همان سلام بسنده می کنم تا هیچ گاه پایانی در کار نباشد براستی ... ما چه ساده به هم پیوند زدیم ثانیه هامان را ... به سادگی من ناباورانه به باور بودنت رسیده ام ... تو باور لحظه های من

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. ......کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا