دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سحـــر خاتـــون

بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن بزن تا اشک چشمانم ، در آمیزند با دیدن ... بزن بر... درباره »
سحـــر خاتـــون
زن - مجرد
امتیاز: 5891

دنبال‌شدگان

(1002 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(874 کاربر)

گروه‌ها

(102 گروه)

بازدید

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

برا کشتن غرورم به تو مدیونم ..... تو که حرمت رو شکستی ..... گرچه سرشار نیازم .... ولی به تو مدیونم

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

تا دست به قلم میبرم تو تمام واژه ها میشوی . . . .........با یک واژه من چگونه خط خطی کنم تو را؟؟؟

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

بزرگترين اشتباهه زندگيم لبخند زدن به كسي بود كه ارزش لگد زدن رو هم نداشت

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

كسی نيست بيا زندگی را بدزديم ، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم بيا با هم از حالت سنگ چيزی بفهميم. بيا زودتر چيزها را ببينيم بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشی ام بيا ذوب كن در كف دست من جرم نورانی عشق را

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

روزهاست از سقف لحظه هايم يادت چکه مي کند ... اگر باران بند بيايد ازاين خانه مي روم...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد ...وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش ............نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتي و شادي آرزو دارم هرکجا که باشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

مـن رفـتم و تـو فـقـط گـفـتی بـرو بـه .... راسـتی ... "بـه سـلامـت" بـود یـا "بـه جـهـنــم"

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ...نه کوچکم و نه بزرگ . خودت هستی که دور می شوی و نزدیک...اشکال از دید توست

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

هر چه خیس شود سنگین می شود ... دروغ گفته اند که گریه سبک می کند !

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را ... نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

از وقتی عاشق ات شدم همه جا را بوی سیب گرفت طعم انگور رنگ انار همین ها بندم کرد دلبندم ...وگرنه پای رفتن هست تا دلت بخواهد

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

دلم نگرفته از اينکه رفته اي ... دلگيرم از همه دوست داشتنهايي که گفتي ولی نداشتي........!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

مدتیست خودم را به خرييت زده ام...! دلم برای آن روی سگم تنگ شده...!!

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

دلم می خواهد آنچنان به تو نزدیک باشم تا گرمی نفسهایت حرارت عشق را به تن سرد من هدی...ه دهد و آنگاه شعر چشمانت را روزی پنج بار به نماز ایستم ...دلم می خواهد سبد سبد گلهای رازقی برای نوازش چشمانت بیاورم آنگاه که معصو مانه ترین سلام را در نگاه تو می خوانم دلم می خواهد...

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون
در میکده

ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند. زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند