سحـــر خاتـــون
از من فاصله بگیر !
هر بار که به من نزدیک می شوی ،
باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت!
از من فاصله بگیر!
من خسته ام از امیدهای کوتاه
سحـــر خاتـــون
من به سوگ نشسته ام ....... من به سوگ اشکهای ریخته ام نشسته ام به سوگ اشکهای پاکم،که ریختندو رفتند و پاکی و زلالی را با خود به آسمان بردند............. من به سوگ نشسته ام ...با نگاهی خسته به سوی اسمان با نگاهی که تنها امیدش بارش باران است باران پاکی باران زلالی چه تابستانی است .......... در تابستان هم باران می بارد.... می بارد .. میدانم روزی می بارد.... من ان روز را انتظار می کشم
سحـــر خاتـــون
هوا ابری است ...شاید باران ببارد
بوی خوش باران ذره ای از بوی مهربانی توست و زلالی قطراتش یادآور صداقت کلام توست ...
باران را دوست دارم چراکه تو را نیاز دارم....
هوا ابری است .....چرا باران نمیبارد!!!!!!!
چه سکوتی اینجاست...............
سحـــر خاتـــون
تو را به خاطر می آورم، آن گاه که در قاب خاکستری یک روز بلند دستانت را به نهایت گشوده بودی، به نشانه آغوشی برای من که نگاه ماتی بودم و لبخندی کال ...در قابی آویخته به خوابی دراز. تا بسیاری سالها بگذرد و راز های بسیار فراموش شوند در نگاه گنگ تصویر هایی که سخن نمی گویند تا به دیگر روز, که سهره ای به دشتی دور آن آواز به سینه ای تمام بخواند عشقی بشکفد دیگر بار و آغوشی راز بگوید در تصویر تازهای.
سحـــر خاتـــون
دلم یک دشت بنفشه می خواهد. و یک اسمان رهایی. یک دشت بنفشه، بنفشه، بنفش. ...هیچ وقت ساز من کوک نبوده در بنفش. ولی حالا من بنفش را خوب می فهمم. بنفش رنگ غربت است. اما نه غربت غریب بنفش نوعی غربت غریبگی در خانه است. که غریب تر از غریبی است. زرد بپاش اسمان.
سحـــر خاتـــون
خیره میشی به دود سیگارت........
کاش خاطرات هم مثل این دود سیگار بووود...
با هر پک خاطره ای رو به یاد میاوردی و با هر دودی که میدی بیرون فراموش میکردی....
...
تو میـــــخندی..حـــواست نیست..
سحـــر خاتـــون
اندوه تازهای نیست دلتنگی من و بیتفاوتی آدمها
سحـــر خاتـــون
سرد بودم
مُرده بودم
زندگی را از یاد
بُرده بودم!
روح گشتم
...شعله گشتم
من به رسم ِعشق ورزی
زنده گشتم ...
زنده گشتم ...
زنده گشتم ...
سحـــر خاتـــون
ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﺪ
ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻧﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﺪ
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﻭﮐﺶ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺘﺎﻥ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ
ﻣﺎﻧﻨﺪ
......ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ
سحـــر خاتـــون
دلــي که انـــدوه دارد نيـــاز بـه شانـــه دارد ! نـــه نصيـحت ...
سحـــر خاتـــون
نازنینم خداحافظ... دیگه اینجا جای من نیست... رسم زندگی تو اینجا چیزی جزء تنها شدن نیست...!!!
سحـــر خاتـــون
خَســـــــــته ام از این خنــــــــده های مستـــــــــانه خَســـــــــته ام از این ...سیـــــگار های پــــی در پـــــی دلـــم طناب ِ تاب ِ کودکــــی ام را می خواهـــَـــد تا خــــودم را بــــه دار آویـــــــزم خَســـــــــته ام از این صورتـــــــک ِ شـــادی کـــه بر چهــــره دارم دلـــم هــــوا می خواهــَـــد هــــوا در سرنـــــگ خســـــــــته ام از ایـــن پیاده روهایــــی که هیچ گــــاه به پـــایــــان نمی رســـــد دلــــــــم بــُـن بَســــــــت می خواهـــَـــد
سحـــر خاتـــون
به سلامتی هر كس كه دلش از یكی خونه به سلامتی هر كس كه دلش از یكی دوره به سلامتی اون كسی كه دردامو میدونه به سلامتی اون كسی كه میدونه ولی همیشه ساكت می مونه به سلامتی هر كس كه درونش داره میسوزه اما ترجیح میده لبهاش و بدوزه ...به سلامتی هر كس كه عاشقه و شاید هنوز نمیدونه
سحـــر خاتـــون
هراز گاهی توقف...فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه پیش رو...گاهی برای رسیدن باید نرفت...
سحـــر خاتـــون
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد بهم چی گفت؟گفت جایی که میری مردمی داره که میشکننت.نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم.تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری.قلب میذارم که جا بدی.اشک میذارم که همراهیت کنه.و مرگ میذارم که بدونی برمیگردی پیش خودم...