سحـــر خاتـــون
شنیدم
آره دیگه شنیدم
چطوری؟
نفهمیدی؟
نور با من حرف میزنه منم میشنوم
نور دلش خیلی تنگه
با تو حرف نمیزنه
چرا؟
چون نور که حرف نمیزنه
نور میاد
میلغزه و از گوشه اتاق توی خونه رو دید میزنه
منم باهاش حرف میزنم
من؟
نه دیوونه نیستم
من؟
شاید
اما من منم
من همینم
با تمام کوچیکی های بزرگونم
آره
سحـــر خاتـــون
دوباره از تو و از خیالات تو دوباره معبدی پر از دود دوباره شعله هایی سرخ دوباره سرزمینی دور دوباره مجسمه ای بر فراز نور است و دود عشق است و شور عشق پیچش چرخش فرازی آکنده از فرود و فرازی پر از فرود تبی گنگ زیباست عشق اگر ....
سحـــر خاتـــون
یکی یه شب اومده شبی که من نبودم رفته سر جالیز رویاهام فکر میکنم باید برم پیش یکی که اونقدر مهربون باشه که رویاهاشو به من هم بده منو تو رویاهاش شریک کنه باید برم شاید یه کسی یه جایی منتظره تا رویاهاشو با من سهیم بشه یه سیاه پوست یه زرد پوست یه مسلمان یه هندو یا یه آتئیست چه فرقی میکنه !؟ من رویا میخوام ، همین .
سحـــر خاتـــون
امروز از اون روزهاست که فکر میکنم باید برم . دیروز هم از همین روزها بود . و حتما فردا هم ! تنهایی دندون های تیزشو تو گلوم فشار میده . درد داره اما هر چی باشه نمیذاره بغضی تو گلوم بمونه و خب این خودش خیلی خوبه .
سحـــر خاتـــون
خسته ام ! خسته از اينهمه تكرار بي خودي! خسته ام !!!!!!!!!بريدم خدا جونم ! بريدم ..............
سحـــر خاتـــون
نمي دونم از دست خودم چيكار كنم ؟!!!! دارم به جنون مي رسم ! اين روزا بد جوري بهم ريختم ، ديگه خودمم نمي شناسم!!!!!!!!! نمي دونم كي ام و چي مي خوام ! حتي نوشتن هم يادم رفته !!!!!!!!!چيدن كلمات پشت سر هم ! گاهي وقتا مي خوام كه بخوابم و ديگه ...يه خواب ابدي !!!!يه خواب ابدي! چقدر نا شكر شدم اين روزهاااااااااا اي خدااااااااااااا!
سحـــر خاتـــون
دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نــدارم
سحـــر خاتـــون
عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه