سحـــر خاتـــون
آدما رو به خاطر کاراشون ، تصمیماشون ، عقایدشون میشه سرزنش کرد ... اما به خاطر احساسشون نه ... یه جورایی داغونشون میکنه ... سرزنششون نکنین...!!خواهش میکنم!!!!
سحـــر خاتـــون
اینجا همون جاییه که وقتی به طرف مقابلت پا میدی آخر سر اسمت میشه فاحشه!!!وقتی هم که پانمیدی اسمت میشه اُمُل!!!!!
سحـــر خاتـــون
همه به صف...دلمو میذارم وسط...بفرمایین به نوبت از روش رد شین!!!رد که شدین برگردین یه نیم نگاه بندازین که مطمئن بشین خورد شده و حقیر!!! فکر کنم اینجوری سنگین تره و کار شما هم راحتتر...
سحـــر خاتـــون
همچین رک بگم! حالت تهوع میگیرم از دلسوزیای منظوردار و مهربون بازیای با منت!!!
سحـــر خاتـــون
خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش ، بر لبانم سنگینی می کند ... به خاک می افتم در مقابلت فکر می کنی چیز دیگری هم برای باختن دارم هنوز ؟
سحـــر خاتـــون
برات بهترینا رو آرزو میکنم...هرچند...بیخیال...
سحـــر خاتـــون
بعضی وقتا آدم میمونه بین این دوراهی که بمونه یا بره؟نگاه کنه یا چشماشو ببنده؟حرفشو بزنه یا نزنه؟!
سحـــر خاتـــون
امروز یکی بهم گفت فراموشت کنم خندم گرفت... اما گریه کردم! ... فهمیدم نمی دونه چه غمه بزرگی تو دلمه ندیده بود قلبم شکسته منو ندیده بود گل عشقی رو که هر روز با گریه هام سیرابش میکنم هنوز هم پژمرده نشده هیچی نگفتم ولی چشمام همه چی رو گفته بودن... میتونی از چشمام بخونی چقدر دوستت دارم؟؟؟...
سحـــر خاتـــون
مثل نوزادی شدم که همش می گرید ... اطرافیانم فکر می کنند گرسنه ام ، جایی از بدنم درد می کند ، یا جایم را خیس کرده ام !!! به می گویند بد قلق !! ... اما من فقط یک آغوش می خواهم ، مطمئن ، گرم ، که مرا فقط نوازش کند ... من بد قلق نیستم ...
سحـــر خاتـــون
همه ی کسانی که الان بر عشق لعنت میفرستن روزگاری عاشقترین انسان این شهر بودن.....!
سحـــر خاتـــون
اگر خودتون زندگیتون رو تغییر ندید، این زندگیه که به زور شما رو تغییر میده.