دلتنگی هایم عمیق تر از دریایی از صدف های شکسته شده اند ....دانه دانه صدف ها را به خاطر تو باز کرده ام ، شاید مرواریدی از نگاهت را بیایم .......افسوس حتی ذره ای شن درونشان نبود......... تمامی صدفهای وجودم بیهوده برای دیدنت جان دادند........ اما باز هم آن ها را قربانی آمدنت میکنم .......هنوز منتظرم .....بیا..............
می گویند : شاد بنویس ...... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد...... اما با چشمهای ِ خیس ........!



13 سال و 11 ماه و 22 روز و 14 ساعت و 29 دقيقه قبل