@آناهیتا را ایـن همـه خوشبختـی محـالـه نـگـه داشتـن ایـن بچـه هـا کـار حضرت فیلـه و فقط تـو خـوابـو خیـالـه البته فکر نکنم قسمت سخت بودن نگهداریشون شامل آناهیتا بشه
از سکوتــم بتــرس ...! وقتــی که ساکـت می شوم ... لابـد همــه ی درد دل هایــم را بــرده ام پیش خـدا ... بیشتر که گوش دهــی ... از همــه ی سکوتــم .. از همــه ی بودنــم ... یک "آه" می شنـــوی ... و باید بترســی ... *از "آه" مظلومـــی که فریادرسـی جز خدا ندارد
هیچوقت هیچ چیز را جدی نگرفتی حتی خنده هایم را.. چه می دانستی "تو" دلیل خنده هایم بودی! شوخی شوخی رفتی جدی جدی دلم برایت تنگ شد کم آوردم! و اکنون به یاد روزهای نداشته ی باهم بودنمان لبخند تلخی صورت واژگونم را چنگ می زند وقتی تورا رو به رویم می بینم..! پس این همه دیوانگی و باران و شعر بارانی از کجا می آمد که من ذره ذره با واژه بالایشان می آورم؟! نکند همه خیالت بود که به من خیانت کرد!! "یک دل سیر خنده می خواهم". لااقل این بار را جدی بگیر! که به شوخی هم شده یکبار دلخوشم کرده باشی.