همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم….. یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….! یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم …. و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
هـــــ ـــــــــ ـــی... چقد میخندیدیم...یادمه اون وقتا هم میگفتیم ناراحتیم و مثلا تنهاییم و دلمون گرفته و اینا...به خدا ناشکری کردیم...بدتر شدیم و بهتر نشدیم... حداقل برای من که اینطوری بود...کاشکی رو حرفم میموندم و فقط دوست میموندم و کار به اینجا کشیده نمیشد...
به اون روزا که نمیشه برگشت...ولی میشه سعی کنیم و به اون وقتامون نزدیک بشیم.تقریبا دوسال از آشنایی اکیپمون میگذره.این دوسال با هم خندیدیم و گریه کردیم و عید و عزا با هم بودیم و تعدادمون بیشتر شد. همش شدن خاطره های خوب و بد.فراموش کردنشون غیر ممکنه ولی بالاخره باهاشون کنار میایم