سحـــر خاتـــون
حتی وقتی که از کسی که قبلا دوسِش داشتی ، متنفر شدی ، با مشکل قابل حلی طرفی . . . ولی وقتی همزمان هم از کسی متنفر باشی و هم عاشقش . . . دیگه کاری از دست هیچکس برنمیاد ......
سحـــر خاتـــون
دیشب اولین باری نبود که لبانم را میبوسید . . . . ... ... . . . . . . . . . . . . اشکم رو میگم
سحـــر خاتـــون
من به این مهر سکوت ؛ من به این تاریکی ؛ من به ما ؛ من به فرسودگی ذهن خودم معترضم که چرا ........... شوق آغاز مرا و منی چون من را ز خودم دزدیدند به کجا بر گردم ؟ حق برگشتن را زتنم دزدیدند
سحـــر خاتـــون
دیروز رفته بودم کتاب فروشی که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد.
اسمش “عشق” بود. بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت..
سحـــر خاتـــون
من خیلی نامردم، واسه منی که خاطره هاش رو باد برده واسه منی که روزگارشو به خواب سپرده ... واسه منی که در یاد همه مرده واسه شبگردی که هوای دلتنگی خورده واسه من که روزهای رفته ی تورو شمرده واسه آنکه جز خوبی از تو نخونده
سحـــر خاتـــون
تو که عاشق شدی با من ، به من دادی همه عمرم !
چرا تـنـها ؟ چـــرا بی من ؟ چرا می خوای بشی دردم؟
سحـــر خاتـــون
من “تــــــو” را به دلم قول داده ام نگذار بد قول شوم . . .
سحـــر خاتـــون
گفت.... چه میکنی با غصه هایت؟ گفتم زندگی.......
سحـــر خاتـــون
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند. . .
سحـــر خاتـــون
خداوندا... مرا از" من" رها کن ...که هیچکس به اندازه ی" من "مرا اذیت نکرد...
سحـــر خاتـــون
درد دارد ... وقتي همه چيز را مي داني ... و فکر مي کنند نمي داني ... و غصه مي خوري که مي داني ... و مي خندند که نمي داني ...