سحـــر خاتـــون
گفته بودی : تا قیامت دوستت دارم ! امروز .... نیستی و نمی بینی که چه قیامتی بر پا کردهاست در من این نبودنهایت ... !!!
سحـــر خاتـــون
زندگی کن و لبخند بزن ... به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنند !
سحـــر خاتـــون
درد می کند جای قدمهایت،
به روی قلبم ...
چه کوبنده می روی
سحـــر خاتـــون
آب نریختـــــم که برگردی آب ریختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست ......از زنـــدگی ام...! شاید دلم خنک شود
سحـــر خاتـــون
دلم را اشتباهي بردي !
فراموش کن ...!
حتي براي دادنش هم برنگرد!
از آن هم گذشتم
سحـــر خاتـــون
خواهش ميكنم :
بي حوصلگي هايم را ببخش ،
بداخلاقي هايم را فراموش كن ،
......
بي اعتنايي هايم را جدي نگير ،
در عوض
من هم تورا مي بخشم
كه مسبب همه ي اينهايي !
سحـــر خاتـــون
اصلا خودش گفت
قرار است پروانه ی گلهای باغ شود
انگار فراموش کرده , روزهای دور
میگفت تو تنها گلِ منی
و من
...تنها
به تو فکر میکنم
میبینی!!!!
یادش رفته!!!!آ
به تنها گلی که فکر میکرد
من بودم
سحـــر خاتـــون
نميدانم... از خوابی دلپذير برخاسته ام يا به خوابی سنگين فرو رفته ام ! چشم که باز کردم ... ديگر نديدمت ! ......از دست داده بودمت چه فرقی می کرد ... خواب يا بيدار ؟ مست يا هشيار ؟ از دست دادمت..
سحـــر خاتـــون
عشق می بارد
بیا بدویم در باران
تو
تا ...
...ته کوچه های دلم
.........من
تا ...
زیر رنگین کمان چشمانت
تا ...
...ته کوچه های دلم
......من
تا ...
زیر رنگین کمان چشمانت
سحـــر خاتـــون
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! ... یک طرف پنجره ها! در همه آوازها حرف آخر زیباست آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در شیرین هاست
سحـــر خاتـــون
تو نیستی
و من خوب میدانم،
این دل گرفته هر چقدر هم ببارد
نه خزان تنهایی ام
می شود بهار
...نه کویر سینهام
لاله زار
و نه یأس واژه های ذهنم
یاس سپید!
اما
بغض می شوم
تا ببارم
شاید به کنج آسمان دلم
پیدا شوی
رنگین کمانم
سحـــر خاتـــون
من خدارا دارم، كوله بارم بر دوش، سفری بی همراه، گمشدن تا ته تنهایی محض ... هر كجا لرزیدی، از سفر ترسیدی، تو بگو از ته دل ..."من خدارا دارم"
سحـــر خاتـــون
لحظه های عاشقی ام وقتی بارانی می شود
سراسر خواهش می شوم
برای گرفتن دستانت
......
زیر چکه کردن بی بهانه ای که
بی دلیل آغاز می شود
و لحظه ای بعد پایان می یابد
باران بی قراری هایم که باریدن می گیرد
سکوتی عاشقانه لبهایم را
به خاموشی دعوت می کند
سحـــر خاتـــون
می گویم دوستت دارم تمرین نمی خواهد اگر زبانم قفل شد ...نگاهم تپش های قلبم و قضاوت چشمایت...