کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
مسیحا
دارم پیاز داغ درس میکنم تند تند هم میزنم که مثلا نسوزه...الان میبینم گاز خاموشه...حواسه ما داریم.......
کوه یخ
اقا یادم میاد 7 سالم بود رفته بودم مسجد بعد نماز تو صف چهارم پنجم نزدیک منبر نشسته بودم به حرفای آخونده گوش میکردم که متوجه شدم مردایی که بغلم نشسته بودن به من خیره میشنو و لبخند میزنن پیش خودم گفتم وااااای خدا اینا چقدر منو دوس دارن و خوششون اومده که یه بچه اومده تنهایی نماز خونده الانم داره سخنان حاج آقارو گوش میده...خلاصه کلی راضی بودم از خودم که یه دفه دیدم حاج آقا از منبر صدام زد "شما گل پسری که خشتک شلوارت پارست برو خونه شلوارتو عوض کن شورت هم حتمن بپوش" مجلس رفت رو هوا یهو دیدم وای راست میگه خشتک شلوار گرمکنم پارَس و شونبولکم افتاده بیرون خلاصه بچه بودیم افتخار ریدن تو مجالس سخنرانی رو داشتیم :
مسیحا
دو هفته لبتابم روشن نمیشد،اگرم میشد عرور میداد....برداشتم رفتم نمایندگی تا پاورو زد روشن شد.اصا یه وعضی...مرده گفت خانم اینکه چیزیش نیست...الان فهمیدم دستم کجه....کسی دکتر خوب سراغ داره......قرص برنج چی؟!!!!
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خونمونو مثل دسته گل خوشگل و تمیز کردم ...