کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
دختر : مامان خواستگاری که میخواد بیاد ازم 23 سال بزرگتره مادر : چی میگی؟ میخوای با یکی همسن بابات ازدواج کنی ؟ دختر : بهم گفته میخواد زنشو طلاق بده مادر : مگه زنم داره ؟ دختر : آره سه تا هم بچه داره مادر : وای خدای من ، آخ قلبم ! دختر : مامان جون ، الان زنگ میزنم با پورشِ پانامراش بیاد دنبالمون ببریمت دکتر . الان فکر کنم داره از برجی که ساخته بر میگرده سمت خونه مادر : بگو ببینم خیلی دوستش داری ؟!
کوه یخ
یکی از فانتزیام اینه که تو ماشینم باشم ببینم پسره با دوست دخترش وایستاده کنار خیابون ... یهو کرم درونم زنده بشه کنار پاشون ترمز بزنم ...رو به دختره داد بزنم ... دیگه به من زنگ نزنیا...این بود اون دوست دارم هایی که بهم میگفتی؟برو گمشو با این با این سلیقه تخیلیت.... بعد گازشو بگیرم و برم ....(آره مریضم) بعد همینجور که با لذت دارم میرم یهو ترمز ماشینم ببره و مجبور به لایی کشیدن بشم یهو یه کامیون از روبرو بیاد من از ماشین بپرم بیرونو پرایدم بخوره به کامیونه و کامیونش خورد خاکشیر شه,لامصب پرایده آ! بعد همینجور که رو زمین افتادم یه نیسان آبی رنگ از روبرو بیاد سمتم که منو له کنه منم هی دکمه ناپدید شدن در افق رو مثل بقیه بزنم اما کار نکنه نیسانه بیاد لهم کنه بمیرم و درس عبرتی شم واسه بقیه که دو کفتر عاشق رو ازهم جدا نکنن . لامصب هر کاری می کنم آخر فانتزیام قهرمانانه زنده بمونم نمیشه! دکمه افق کصافط