کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
طرف اسم بچش رو گذاشته محمد کوروش قشنگ معلومه یه دلش مدینه است ، یه دلش پاسارگاد
کوه یخ
کاش دیشب ساعتهارو یه سال به عقب میبردیم... به اون روزا...
کوه یخ
یک دور دیگه هم دور خورشید زدیم..... یک سری پیاده شدند یک سری سوار....... نمدونم چند دور دیگه مونده اما امیدوارم این دور به همه خوش بگذره
کوه یخ
كلمات هيچگاه نميتوانند قدرت آزار دادن شما را داشته باشند، مگر آنكه گوينده آن كلمات براى شما عزيز باشد..
کوه یخ
حسادت می کنم به دنیائی که تو را دارد و به اندازۀ آن جای تو در من خالی ست
کوه یخ
کودک شیشه پاک کن میان ماشینها می چرخید با دستمالی چرک به بهانهی پاک کردن شیشهها اما هیچ کس او را نمی دید ... هیچ کس سکهای به کاسهاش نمیانداخت ... یک روز اتوبوس بیحواسی جانش را گرفت و خیابان به ناگهان کفاره باران شد از اسکناسهای بیحاصل ... « میدان خراسان / تهران / ایران »