چند روزه بابام به طرز مشکوکی تغییر کرده. وقتی میرم خونه دم و دقیقه بهم میگه: عزیزم اگه گرمته کولر و روشن کنم؟..!!! گمونم دکترا گفتن یکی دوماه دیگه بیشتر زنده نیستم
دوست بابام اومده دم خونه بابام میگه بگو بابام روزه است خوابیده... منم گفتم عمو ببخشید بابام روزه است خوابیده. میگه عمو جون دورغ نگو ظهر با هم دلستر خریدیم خوردیم... بگو بیاد پایین.... ـ
زن و مرد جوون اومده بودن مغازم در حین خرید همینطور که با هم شوخی میکردن و منم یه لبخند الکی رو لبم بود که ینی خبلی با مزه این یهو دخدره برداشت به پسره گفت حالا برات دارم امشب منکه یه چیزی بین و این حالت سعی میکردم خودمو کنترل کنم بلافاصله جملشو اصلاح کرد حالا یه ساعت دیگه برات دارم ...درون من ظاهر من