کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
در لا به لای لباس هایت به دنبال ِ لالایی هایم می گردم، بعد از تو دیگر رگ ِ خواب هایم را پیدا نکردم.
کوه یخ
تو شهربازی بودیم بلوتوثمو روشن کردم دیدم یه عالمه شماره اومد. به یکیشون که اسمشو نوشته بود یاشار اس ام اس دادم: منم دوستت دارم عزیزم طرف زنگ زد جواب ندادم! اس ام اس داد: تو کدوم یکیشونی؟ فهمیدم منو با یکی دیگه اشتباه گرفته گفتم همونی که داشتی با چشمات میخوردیش چندتا سوال پرسید منم از خودش اطلاعات میگرفتم و جوابشو میدادم مثلا میگفت چندسالته گفتم هنوز یاد نگرفتی سن خانومارو نپرسی. به نظرت چند بهم میخوره گفت 23 گفتم نه 21 سالمه خلاصه نزدیک یک ساعت پیام میداد منم جوابشو میدادم دیگه آخر شب بود حوصلشو نداشتم گفتم شارژم تموم شد شب بخیر. یدفه دیدم دوتومن شارژ به خطم انتقال داده و نوشته ببخشید اگه کمه عزیزم شب گذشت فرداش منم سرم شلوغ بود و هزارتا کار داشتم. اینم بدجور پیله کرده بود. هرچی بهش میگم به پیر به پیغمبر من پسرم مگه باور میکنه! حتی باهاش صحبت کردم میگفت نه تو خودش نیستی گوشی رو بده به خودش گفتم بخدا من خودم داشتم جوابتو میدادم شمارتو از رو بلوتوثت برداشتم گفت: من کار ندارم اصلا پسر باش. اونی که دیشب با من حرف میزد هرکی هست من دوسش دارم . . . حالا بیا درستش کن ...!!!!
کوه یخ
طرف اسم بچش رو گذاشته محمد کوروش قشنگ معلومه یه دلش مدینه است ، یه دلش پاسارگاد
کوه یخ
یه خانومی یه جایی میگفت دوست داره که همسر ایندش تو مجردیش همه کاراشو کرده باشه تا بعد از تاهل دیگه بچسبه به زندگیش نمیدونم بقیه خانومها هم اینطوری فکر میکنن یا نه ولی برام جالبه که بدونم اقایون هم میتونن یه همچی دیدگاهی نسبت به همسر ایندشون داشته باشن لدفن به اشتراک بزارین و نظر بدین
کوه یخ
یه ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍیی ﺍﻭﻣﺪﻩ ﭘﺴﺖ ﺯﺩﻩ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ: ﮔﻠﯿﻦ ﮔﺌﺪﺍﺥ ﺁﻏﻠﯿﯿﺎﺥ، ﺍﻭﺭﻣﻮ ﮔﺆﻟﻮﻥ ﺩﻭﻟﺪﻭﺭﺍﺥ (یعنی: ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻛﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺷﻜﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺩﺭﯾﺎﭼﻪ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﻨﯿﻢ) ﺯﯾﺮﺵ ﯾﺎﺭﻭ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ: ﺁﯼ ﺑﺮﯼ ﺑﺎﺥ ﺑﺮﯼ ﺑﺎﺥ!!!
کوه یخ
جایی دعوت بودیم، بعد یه دختر کوچولو داشتن، منم مغزم به خاطرِ یه موضوعی کلاً هنگ بود. بچه رو به روم رو پای مامانش نشسته بود، نمیدونم چی شده بود محبتم گل کرده بود هی میگفتم بیا پیش عمو سارا جان، بیا عزیزم، بیا یه بوس بده به عمو. خلاصه در حال بفرما زدن بودم که با ضربه ی آرنج مامانم مواجه شدم،... گفتم چیه؟ گفت: احمق سارا اسم مامانست، اسمش ساریناست