Shahdad
حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…
Shahdad
امشب دیوانگى در من بالا زده! نه سکوت نه موسیقى نه حتى سیگار هیچ چیز و هیچ چیز این دیوانگى را تسکین نمى دهد جز عطر تنت لعنتى...
Shahdad
این آسمان و دریا را نمی خواهم...............!!!!!!! همگی مرا پس زدند و خندیدند...... به پاهای خسته ام.... به آسمان چشم هایم.... به قلب دریایی ام.... فقط خود را دیدند و بس......
Shahdad
اندیشه ات را با که می پرورانی خوش به حالش اما مرا همین بس که دوستت دارم ....
Shahdad
کسی ما را با هم نخواهد دید اگر هم دید ؛ خیالی نیست بگو داشتم با خودم قدم میزدم!
Shahdad
به سراغ من اگر می آیی دگر آسوده بیا چند وقتی ست که فولاد شده چینی نازک تنها یی من ...
Shahdad
مقدس ترین جای دنیاست اتاق تنهایی هایم وقتی با نیت تو خلوت می کنم...
Shahdad
بعضی وقتهــآ... از شدت دلتنگیــــ ، گریهــ کهــــ هیچ...!!! دلــ♥ــَت می خــوآهــَد ؛ هــآی هــــآی بمیــــری...!
Shahdad
دیـگـــر نه اشـکـــهایــم را خــواهـی دیــد نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را… به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم ....
Shahdad
دنیای عجیبی شده است . . . برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ، و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو.....



13 سال و 6 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبل