Shahdad
زیـر دوش حمّــام می بَـرم، بُـغـضـم را..... میـان شُـرشُـر آبِ داغ می تـرکـانـم،... تا همـه فـکـر کننـد قرمـزیِ چشمـانـم ازدم کـردنِ حمّـام است!!!!!!
Shahdad
کوچکتر باشد یا بزرگتر ، چه فرقی میکند؟؟ باید آنقدر آدم باشد که ... پای حرفش بماند تا به آرامش برسی !! وگرنه... هر نا اهلی، بوی گند " دوستت دارم " های الکی میدهد.
Shahdad
التماس مال دیروز بود.. مال وقتى كه ساده بودم! امروز میخواهى بروى؟؟ هیییییس.. فقط برو! خداحافظ... این است قصه تلخ كسانى كه احساسشان سنگ میشود چون با آن بازى شده ..
Shahdad
شبیه به بازی انگشتان مرد نوازنده بر سیمهای تار.. لغزش انگشتان مرطوبش بر پیکر تبدارم.. هنرمند چیره دستی ست نوازنده ی احساسم!!!
Shahdad
در نگاه جادويي ات سايه روشن عشق را پيدا می کنم و روی ديوار دلم قاب لبخندت را برای ابديت حک می سازم آنگاه که مغرور از اين همه خوشبختيم سايه مرگ را به من هديه می کنی و روشن تر از هر چيز بی صدا فقط با نگاه فرياد می زنی خداحافظ .....!!!
Shahdad
سوختَم، ولی چه بیهوده! درست مثل سیگاری روشن میانِ لبهای زنی که سیگاری نیست!
Shahdad
آنقدر راه میروم تا به حرف بیایند ، “خط های سفیدِ وسط جاده . . .” محال است که جای تورا ندانند . . .
Shahdad
چقــدر دلتنــگ حضــورت هستــم کــاش ... تصــویــرت نفــس مــی کشیــد...
Shahdad
تو می دانی؟ من هر روز هزار بار در تو می میرم و زنده می شوم! خسته ام" ازین خاک سپاری های هر روزه...