Shahdad
خدا داند که او دلبسته کيست دليل اين همه بی مهری اش چيست تمام لحظه هايم مال او بود ولی يک لحظه او مال من نيست همه غم های عالم در دل من سرشته غصه با آب و گلِ من شمردم چند روزی مانده تا عشق تمام عمر ، اين شد حاصل من
Shahdad
تو که میدونستی من تکیه گاه مُــحکمتم بگو با مـن دیـگه چـرا دٍ آخـه نوکرتـم :::
Shahdad
و چقدر دیر می فهمیم که زندگی همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم....
Shahdad
خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست ! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....! ............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم میخواهم لج کنم ، با خودم ،، با همه ی دنیا...! چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟! خسته ام ..... از خودم....از همه ی زندگی ..... میخواهم بکشم کنار ! ... از خودم..... از همه ی زندگی .
Shahdad
این روزها جالب شده!!!کلــاغ ها هرگز به خانه نمیرســند.... کلاغ ها هم هــــرزه شده اند... قارقــار ها را به تکه پنیــری میفروشند....!!
Shahdad
بهـــــ ســـــلامتی اونـــــی کهــــ یه روزیـــــ دوســـــتش داشـــــتیم مـــــالِ خودمـــــون بــــودش هنـــــوزم دوســـــش داریـــــم ولـــــی مـــــالِ یکـــــی دیگـــــس.....!
Shahdad
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی؛ نترس گردوی کوچک؛ آنچه سیاه می شود روی تو نیست؛ دست آنهاست ..
Shahdad
بـــــاران را بـــــاید بـــــوسید ...! از زیـــــارت نگـــــاه تـــــو مـــــی آید ...
Shahdad
آنقـــــدر دلـــم را شکسته انـــد کـــه تمام راه هــای منتهی بـــه دل خــراب شـده است چندیست تــابـــلو زده ام کارگران مشغول کارنـــد آهسته بــرانید نـــه بـــرای دل شکسته ام بــــــرای شما کـه از زخـم دلـــم زخــم بـــر نــداریـــد...!
Shahdad
رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده تو اگر دستت به آسمانش رسید چند تکه ابر نقاشی کن تا دل من به ابرها خوش باشد... !