Shahdad
در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم... در "دلم" دلتنگی ام را... در "سکوتم" حرف های نگفته ام را... در "لبخندم" غصه هایم را... دل من... چه خردساااااال است !!! ساده می نگرد ! ساده می خندد ! ساده می پوشد ! دل من... از تبار دیوارهای کاهگلی است!!! ساده می افتد ! ساده می شکند ! ساده می میرد !
Shahdad
تو که می آیی پنجره ای باز می شود پرده بی رنگ دلتنگی کنار می رود آرام میان جانم خانه می کنی . . .
Shahdad
وقتی رفت گفت "شاید " برگردم ! رفتنش مرا نمی آزارد ، "شایدش " دردناک بود...
Shahdad
دوســـــت داشتنـــــــــت هـــوس نیســــــت کــــــه باشــــــــــــد و نبــــــاشــد... نـــــفس استــــــ تـــــا بـــاشــــم .... تــــــــا بــــــــاشـــــیـــــــ .....
Shahdad
تنهایم و این تنهایی مرهمی چون عشق ندارد عشقی که دارد کم کم از دلم بیرون میرود نمیدانم چه باید کرد چند وقتیست گریه ای هم سر نداده ام خطی ننوشتم کتابی نخواندم صدایش را نشنیده ام به تماشای صورتش ننشسته ام چه باید کرد با دوستان بودن چه خوب است می برد تو را به دوردست ها به فراموشی ها تو را به خوشی ها می برد ولی باز وقتی تنها میشوی باز هم غمی داری دوست داری برگردد صدایت کند نگاهت کند همصحبتت شود ولی انگار محقق نمیشود با خود درگیری گناه میکنی ذهنت درگیر دوردست هاست تا او را نبینی آرام نمی شوی
Shahdad
دلم می گیرد ، وقتی می بینم " او " هست.... " من " هم هستم .... امــــــــــا " قسمت " نیست ...
Shahdad
مدت زیـــادی گذشــت امــا بدان... تا آخــر عمر... درگیر من خواهــی بود! و تظـــاهر می کنی... نیـسـتـــی.. مقایسـه، تو را از پا در خواهد آورد... "مـــن" می دانـم به کجـای قلبـت شلیـک کــرده ام... "تـــو" دیـــگـر خوب نخواهی شد... !!
Shahdad
بــــــــــــــگـذار این گـونه بگـویــــم : در انتظار تـــــــــــــــــوام... در چنــان هـــــوایـــــــــــــی بیــا که گریز از تــــــــــــــــو ، ممکن نباشد! تـــــــــــو تمام تنهایی هایم را ، از من گرفته ای خیابان ها بــــــــــــــــــــــــــــــی حضور تـــــــــــــــــــو راه هـــــــــــــــــای آشـــــکــار جهنم اند...!
Shahdad
تویـــی که چهـــره های رنـــگ شده را می پرستی نه سیرت آدمـــی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالــــی ما توقف ممنــــوع است .......
Shahdad
بـا تـو می تــــــــوان آسود در انتهـــــــــــای راهــــی که به بن بست رسیده است و بــــــــــــــالا رفت از دیـــــــــوار روزمرگی ها و نتـــــــــــرسید از آنچه پشت دیــــــــوار است !