Shahdad
ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست ...
Shahdad
من مانده ام این جا،درست در میان لحظه هایی که هر گاه قدم به هوایش میگذارم تنها آغوش توست،نفسهای تو....من ماندهام این جا و دلم چله گرفته که زین پس با نبودن هایت چه کند...من ماندهام این جا و پشیمانیست که هر لحظه از نگاهم میبارد،پشیمان از تو را گم کردن،تو را نفهمیدن....بیا باور کن خوب من!به جان تو که میخواهم دنیا جز برای تو نباشد،من صادقانه عاشقت بودم،هر چه را نمیدانستم تنها کودکی بود،دلم ناز کشیدن میخواست شاید....تو رفتی و من ماندم،و هنوز هم نمیدانی چه غربت سختیست برای آنان که میمانند...!تو رفتی،من غریب شدم!
Shahdad
اه زندگی،زندگی...چقدر دلم برای تو تنگ میشود این روز ها...دیگر معنای لحظهها را نمیفهمم،که چگونه باید نباشم،وقتی که هستم...!وقتی که هنوز هم در نفسهایم تو جاری هستی،ببین!دارم تو را نفس میکشم..!اه زندگی!این روزها دلتنگت که میشوم،تنها به حجم خوابهایم فرو میروم،شاید رویایت را دوباره ببینم....!!!
Shahdad
خوب من باز هم منم،همان که تمام لحظههایش نشسته و دارد تو را از دور مینگرد....بیا حرف بزنیم،درد و دل کنیم و شاید کمی اشک برای دلتنگیهایمان بدک نباشد....اغوش گستردهام که شانههایم پناه گریه هایت باشد،پس تا میخواهی سیر گریه کن،آنقدر که گذشتهها را از دلت پاک کنی،آنقدر که دیگر دلت،تنگه یار رفته نباشد....آرام که شدی،جامهایمان را لبریز میکنیم،و مینوشیم به سلامتی تولد دوباره ات،آنقدر مینوشیم که مست شویم،بعد،بلند بلند به عاشقیها میخندیم....در اوج خنده هامان،بوسه بارانت میکنم،و یواشکی فدای صدای خنده هایت میشوم....خوب من!بیا گذشتهها را،در گذشته بگذاریم،او رفته،اما من آمدهام درست مثل آینده....
Shahdad
خودم را دوست میدارم....اما،بیش از خودم این تویی که از من پیشی گرفته ای....تو را به حرمت تمام لحظه هأیی که پاک یافتمت،به حرمت چشمهایت که راهنما شدند بر تاریکی شبهایم،به حرمت همیشه بودن هایت که قراراست برای این دل بی قرار،تو را به حرمت هرچه خوبی که با تو تولد یافته دوست میدارم....تو را دوست میدارم به خاطر تنها خودت،همه آنچه که هستی،و تمام امید هایی که از لبخندت جاری میشود و این روزها شده،باور تمام لحظههای من،دوست میدارم...تو را دوست میدارم،چون که خدا دوست میدارد حجم همه بودن هایت را،همه حضورت را..... تو را دوست میدارم،چون تو،خود دوست داشتنی مهربانم.....و اما من،خودم را دوست میدارم، چون آنقدر مومنانه به انتظار نشستم،تا خدا در انتها،تو را با نگاه من آشنا کرد!!!
Shahdad
باورم نیست که دوباره بی رحمانه هجوم اورده ای به تمام شوقهای من،به هر چه از تو در خویش بارور ساخته ام،به عشق تمام این روز هایی که پا به پایت آمدهام و باز هم دارم میآیم...!چگونه ممکن است چشمانت نبینند تمام خواستنهایم را،تمام بودنهایم را،،،،؟!من دارم از حقیقت عشق برایت سخن میگویم،روشن تر از هر باوری،هر روز هزاران کلمه را کنار هم قطار میکنم و فریاد میزنم دوستت دارم......حقیقت آشکار عشق..؟!!!من چه کسی هستم به راستی؟ تنها بیگانه ای که از فرسنگها فاصله بی قراری میکند؟و یا شاید دیوانه ای که تمام ساعتهایش را به وقت تو تنظیم کرده که از دیدار نگاهت جا نماند...!نه،دیگر باور ندارم....وقتی گناهی نیست، حملههای بی امان را نمیفهمم!!!!!!
Shahdad
آدمی غرورش را خیلی زیاد شاید بیشتر از تمام داشته هایش دوست می دارد... حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد! و این را بفهم آدمیزاد...!
Shahdad
ﺗﻨﻬــﺎﯾﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯿــﻦ ﺁﺩﻣــﺎﯾﯽ ﺑـﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﻭﻟــــــﯽ ﮐــﻨﺎﺭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺎﺕ ﻧﯿـــــﺴﺘﻦ!!
Shahdad
دوستت دارم ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدایم چون عاشق توام و محتاج خدایم..
Shahdad
گذشته که حالم را گرفته است ! آینده که حالی برای رسیدنش ندارم ! و حال هم حالم را به هم میزند چه زندگی شیرینی
Shahdad
این دردی که میکشم درد بی تو بودن نیست تاوان با تو بودن است..
Shahdad
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها و از این جور مشکلها..
Shahdad
اشک من جاری شد باور نمی کنم اینگونه عاشقانه در من دفن شده باشی بگو با چه جا دویی مرا اینگونه نا عادلانه وقف خودت کردی
Shahdad
هیچ وقت با کسی که دوسش داری طولانی قهر نکن . . . چون بی تو زندگی کردن رو یاد می گیره !!!
Shahdad
خیلی سخته که قلبمون رو از غیر خداوند تهی کنیم ولی اگر اینطوری بشه به وصال یار خواهیم رسید .... خداوندا خودت کمک کن ... از خود رها شوم و به تو برسم .