حمید ش.
نشد یه درسی تو عربیمون باشه آخرش «فوقع ما وقع» نداشته باشه. همون کاربرد «کلاغه به خونهش نرسید» رو داره گویا.
حمید ش.
از آدمای مرموز خوشم میآد. آدمای پیچیده. امّا از اونایی که میخوان جوری جلوه کنن که مرموز، پیچیده و گنگ بهنظر بیان؛ برعکس.
حمید ش.
«من هیچ، من نگاه». اوهوم.
حمید ش.
من مردِ کارای «دقیقهنودی» نیستم. بفهمید اطرافیان، دوستان و آشنایان محترم.
حمید ش.
این اسپیکرای من، سمت چپیشون کار میکنه ولی راستیش هی قطع و وصل میشه. حسّ کیپ شدن سمت راست بینی رو دارم.
حمید ش.
آدم نباید به یهچیزی گیر بده. اینقدری گیر بده که هم خودش و هم شخص مقابلش کفری بشن. کلا آدم باید بتونه بگه «بیخیالش».
حمید ش.
لذت انار خوردن به اینه که یکی بشنه برات دون کنه، بریزه تو پیاله، بذاره توی یه پیشدستی، یه نمکدون و یهذره گلاب بذاره کنارش، بده دستت، بشنی جلوی تلوزیون و بخوری. نه اینکه خودت پوست بکنی، خودت با هزار بدبختی دون کنی و اون تیکههای سفیدش رو نتونی جدا کنی و گلاب رو پیدا نکنی و بهجای نمک هم شکر بریزی. بله.
حمید ش.
من از آن روز که در بندِ تواَم آزادم.
حمید ش.
تهدیگِ سیبزمینیِ ماکارونی.
حمید ش.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی.