حمید ش.
«عالم توکّل خوش عالمی است؛ و ذوق آن بههرکس نرسد». محشره.
حمید ش.
جونم براتون بگه که قضیه، قضیهی همون خرهست که با طناب، یه هویج جلوی صورتش آویزون میکنن. فک میکنه «رسیدن به چیزی که میخواد» توی یه وجبیش هست. میدوه و میدوه امّا نمیرسه. فرق من با اون خره اینه که اون هیچوقت نمیفهمه که نمیرسه. همیشه اون موفّقیت رو توی یه وجبیش میبینه. به خاطر همینم هس که تقریبا دست از دویدن بر نمیداره. اما من میبینم که اون موفقیته و اون هدفه، داره دور میشه. ینی دور نمیشهآ، من دارم جا میمونم؛ ولی بازم دست نمیکشم از دویدن. حالا خوبی و بدیش رو کاری ندارم البته.
حمید ش.
تلاشهای احمقانه برای «درجا زدن».
حمید ش.
مرا کیفیتِ کتفِ تو کا[!]ت !
حمید ش.
جمعه هایی که از عصرش هراس دارم ... هر چند حال و هوای دلم عصر جمعه است امشب ...!