حمید ش.
یه «خانهی اشباح» در ابعاد یکدرسه متر چاپ کنید بچسبونید به دم در خونهی ما. در اینحد که مادر و پدرم خونهمون حکم مهمون رو دارن. ((:
حمید ش.
وای ناستنکا، تنها ماندن سخت محزون خواهد بود، محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوسش را بخوری، هیچ، هیچ، هیچ، زیرا آنچه بر باد رفته چیزی نبوده است. هیچ، یک "هیچ" احمقانه و بیمعنی، همه خواب بوده است... |شبهای روشن/ فیودور داستایفسکی|
حمید ش.
یکی من رو توجیه کنه چرا اینقدر کریسمس رو بههم تبریک میگن؛ من دیگه تو این دنیای فانی کاری ندارم.
حمید ش.
سلام؛ ظهرتون بهخیر و خوشی.
حمید ش.
سر؛ پر از حرف. حرف بیسر.
حمید ش.
« با... عدد اتمی در یک...؛ تعداد اوربیتالهای....بین هسته و لایهی الکترونی...اتم... مییابد». یکی از سوالات امتحان شیمی امروز. لامسّب تعداد جاهای خالیش بیشتر از کلمات معلوم سواله. سوالاتِ استداندارن اینا؟ :)) :\
حمید ش.
مندلیف برداشته یه جدول تناوبی طرّاحی کرده؛ بعد کتاب و معلّم و فُلان و بهمان میآن کلّی در مدح ایشون و جدول و اینا، حرف میزنن که چقدر نظم داره و چقدر خوبه و چقدر هوشمندانهست. اصلاً میشه از همین جدول به وجود خدا پی برد. بعد یکی نیست بگه آخه فُلانفُلانشده! جدولت از تعداد کلّ استثناهای زبان عربی بیشتر استثنا داره که. :/
حمید ش.
سه روزه دارم خواب مُردن دوستام رو میبینم. دوستای قدیمی(!) که چندماه و حتّی سال میشه که ندیدمشون. صبح که از خواب پا میشم دلم میگیره و دلتنگشون میشم. حسّ بدیه اینم.
حمید ش.
من نمیگم اونی که اوّلین بار گفت «مرد که گریه نمیکنه» چرت گفته یا نه. حرفای دیگران رو تکرار نمیکنم. امّا خب دیگه به تعدادِ بیشاز انگشتان دو دست؛ گریه کردن توی 2روز؛ معنیش خوب نیست.
حمید ش.
بعد چهار روز تعطیلی؛ خوشحال و شاد و خندان پاشدیم رفتیم مدرسه که آی آزمون پیشرفت لغو شده. یهویی سر صف اومدن گفتن فرداست. آی هوار؛ آی فولان.
حمید ش.
جمعهست؟ چه زود. اَه. :-"
حمید ش.
برم بخوابم با این کمردرد و سرفهها. شبخوش. :-پیرمردِ خوشاخلاق