جناب سروان ببینید همین الان برایم یک پیامک از طرف نامزدم رسید. او مدام تهدیدم می کند که روی سر و صورتم اسید خواهد پاشید و تا انتقام نگیرد آرام نخواهد شد. از دست این کارهایش دیوانه شده ام و نمی دانم چه کار کنم. ای کاش هیچ وقت او را ندیده بودم.
«پریسا» در دایره اجتماعی کلانتری سجاد مشهد افزود: من و مسعود به طور اتفاقی با هم آشنا شدیم و مدتی رابطه تلفنی داشتیم. حدود یک سال از این آشنایی گذشت و مسعود همراه خانواده اش به خواستگاری ام آمد. پدر و مادرم با این که رضایت چندانی به این موضوع نداشتند اما به احترام نظر و خواسته من موافقت خود را اعلام کردند و به عقد پسر مورد علاقه ام درآمدم. روزهای اول نامزدیمان خیلی خوب و شیرین بود و مسعود با ابراز عشق و علاقه مرا لبریز از محبت های خود کرد اما در مدت کوتاهی متوجه شدم شوهرم تعادل روحی و روانی ندارد. او شب هایی که به خانه ما می آید برخورد مناسبی با خانواده ام دارد ولی نیمه های شب ناگهان از خواب می پرد و در حالی که گریه می کند مرا با الفاظی رکیک به باد کتک می گیرد. او در آن لحظه می گوید راستش را بگو تو با چند پسر جوان رابطه داری و زنی که با یک مرد دوست بشود دیگر نمی تواند از نظر شخصیتی سالم بماند و...؟
عروس جوان افزود: من با صبر و تحمل تمام این کارهای شوهرم را از خانواده ام مخفی نگه داشتم چون می دانستم اگر یک کلمه حرف بزنم آن ها خواهند گفت خودت مسعود را انتخاب کرده ای و باید بسوزی و بسازی. متأسفانه این وضعیت ادامه پیدا کرد تا این که شوهرم تصویر مرا در آلبوم عکس های عروسی خواهرم دید. او با دیدن این تصویر دچار شک و تردید بیشتری شده است و می گوید تو با این تیپ و قیافه معلوم نیست با چند نفر دیگر رابطه داشته ای و حتما هنوز هم فساد اخلاقی داری.مسعود با این کارهایش آن قدر مرا تحت فشار عصبی و استرس قرار داد که نتوانستم امتحانات پایان ترم دانشگاه را با موفقیت پشت سر بگذارم و من که واقعا خسته و بی حوصله شده بودم با او قهر کردم و دیگر به تماس های تلفنی اش نیز جواب ندادم.دو هفته از این ماجرا گذشت و شب گذشته مسعود که می دانست پدر و مادرم به شهرستان رفته اند و تنها هستم به خانه ما آمد. با دیدن او فکر می کردم می خواهد معذرت خواهی کند اما شوهرم با لحنی تند و عصبی گفت از روزی که قهر کرده ای شک ندارم پای مرد دیگری در میان است
و تو باید نتیجه این کارهایت را ببینی. مسعود که کنترلی بر اعصاب و روان خود نداشت مرا تا حد مرگ کتک زد و از خانه بیرون رفت. او با پیامک های خشن تهدید می کند که قصد اسیدپاشی به روی سر و صورتم را دارد و می خواهد انتقام بگیرد.نگران آینده ام هستم و فکر نمی کردم این ازدواج که با آن همه علاقه و دلبستگی سر گرفت به این زودی چنین سرنوشتی پیدا کند.من در پایان به همه دختر خانم های جوان می گویم مطمئن باشید ازدواجی که با چند پیامک عاشقانه، شعرهای احساسی و دوستی خیابانی سر بگیرد سرانجامی نخواهد داشت.
روزنامه خراسان. صفحه حوادث. ستون در امتداد تاریکی. سه شنبه 1391/1/15
مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند، از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز از لپ هام گرفت تا گل
بندازه. تا اومدم گریه کنم گفت: هیس، خواستگار آمده.
خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم.
گفتم : من از این آقا می ترسم، دو سال از بابام بزرگتره.
گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره
حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت : کجا بودم مادر ؟ آهان
جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود. بازی ما یه قل دو
قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی
حاج ابراهیم آورده بودم را
ریختند تو باغچه و گفتند :
تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
گفتم : آخه ....
گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه
بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه،
همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم به مادرم می گفتم : مامان من اینو
دوست ندارم
مامانم خدا بیامرز ، گفت هیس ، دوست داشتن چیه؟ عادت میکنی
بعد هم مامانت بدنیا اومد؛ با خاله هات و دایی خدابیامرزت؛بیست و خورده
ایم بود که حاجی مرد. یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و
مرد. نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون.یعنی اون می رفت ، می
گفتم : اقا منو نمی بری ؟ می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون .
می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ، گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش
مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :آخ دلم می خواست
عاشقی کنم ولی نشد ننه. اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه
بخوریم ، نشد. دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت حسرت به
دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه. گاهی وقتا یواشکی
که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم
آی می چسبید ، آی می چسبید.
دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر ولی دست های
حاجی قد همه هیکل من بود ، اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم
یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟ گفت : هیس ،
دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم.
پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد.
آخیش خدا عمرت بده ننه چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس.
به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش.
هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...
گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی.
گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟
انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند
خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون، اینقدر به همه هیس نگید . بزار حرف
بزنن . بزار زندگی کنن. آره مادر هیس نگو ، باشه؟ خدا از "هیس "خوشش نمی یاد
@ツkhale khatereツ یک محقق ایرانی ثابت کرد که کلید ماشین برای خانمها فقط برای باز و بسته کردن در خودرو استفاده شده اما برای اقایون مصارف زیر را دارا میباشد. 1. خلال دندان 2. گوش پاک کن 3.وسیله در زدن 4.وسیله خاروندن سر - گردن و ... و تمام نقاط بدن 5. وسیله دفاعی 6.برای جدا کردن آدامس از ته کفش 7. برای بیرون آوردن سنگ ریزه و یا پیچ از تایر خودرو 8.جدا کردن سنگ از رو نون سنگک 9 .قاچ کردن و پوست کندن انواع میوه 10. نوشتن انواع یادگاری 11.جابه جا کردن زغال قلیون و . . . در روزهای آینده ادامه تحقیقات فاش خواهد شد
به #ســــلامتی دخـــــتری که هر چقــــــدر هم از دست عشقش ناراحت باشه فقـــط سرش غر میزنه و باهاش قــــهر میکنه .. اما هیچــــوقت دلش نمیـــــاد خیانت کنه .. یا با پسـر دیگه ای بپـــــره .. چون واقعا عاشـــقشه و وفـــــادار به #سلامتیــــــش ....
@✿.•*´BITA ✿.•*´ درگذشت پدر بزرگوارتان را تسليت گفته و از خداوند براى شما و خانواده محترمتان طلب صبر مىکنم إن شاء الله غم آخرتون باشه ما رو هم در غمتون شريک بدونيد.

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 23 دقيقه قبل