دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪

بــــــی اندازه مهــــــربون - همـــــــیشه قــــبراق ! ـــعاــــــشــق زنــــــــدگـــی ! درباره »
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
مرد - مجرد
امتیاز: 475.9

دنبال‌شدگان

(221 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(133 کاربر)

گروه‌ها

(220 گروه)

بازدید

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1298315470181004.png.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

و درگیر کن | تا زیر و رو شه !....{ ادعونی استجب لکم ! }

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1305403657292609_large.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

{با یه شاخه گل سر می شینم }{ به خودم دادم یه روز رو می بینم ! }{ }

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
166405_134446159950638_125334450861809_212202_190486_s.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

توپ كه دست مي رسيد، تير دروازه را هم دريبل مي زد | بچه هاي محل، پا صدايش مي زدند. { از كه برگشت؛ ديگر كسي نتوانست روي پاي قيمتي بگذارد ! }

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1305550891370185_orig.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

{ مي خواست كارهاي خيلي خوبي بكند اما با مي گفت: ان شا الله } و ديگر فردا را نديد | بيچاره را نمي دانست ! ...{ به باش تا غافلگیر نشوی | را می گویم ! }

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1308309709714177_large.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

فاصله ی میان { جوان فقیری که لوازم آرایشی خودش را کنار رو بساط کرده بود } با { دختری که همان لوازم را در داشت و کنار خیابان ، هوای ماشین های مدل را در سر می پروراند }تنها یک سیاه سفید بود..

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
images.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

شاگرد را صدا زد تا انشايش را درباره بهتر است يا بخواند . پسر با صدايي لرزان گفت : {ننوشتيم ...! } پس از تنبيه شدن با خط کش چوبي او در گوشه ايستاده بود و در حالي که دست هاي قرمز و بادکرده اش را به هم مي ماليد زير مي گفت : { آري! ثروت است چون مي توانستم دفتر و ..}{ }

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

بدیه وقتی خیلی ! {دوستات فقط پذیرایِ های باشند}

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

{اندکــــی ، سحر است ! }{اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ }

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

بند ناف را { با قیچی . . .}

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

گفتی و من آنقدر لوح بودم که { عمریست دلم را می خوانم ! }

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

کردم !!! ..{ ولی غافــل از اینکه ، با این گـــم نمیشه !....}

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

شـــــ {این بیـــاید } ــــــاید !

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1302325255378206_orig.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

نوشتم { ؟ } ، پاسخ داد: { خانه‌ی ؟ } .... گوگل هم فهمید { !...}

₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1306394350950785_thumb.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

{ اینم که بشینم تو صحن خنکت }{ عاشق اینم که هی کنم }{ عاشق اینم که رد نگاهتو کنم }{ عاشق اینم که توی صحنای قشنگ تاب بخورم }{عاشق اینم که از خدافظی باهات کنم }{ عاشق اینم که بشم }{ آقا، مولا ، امام رئوفم؛ می کنی؟ }

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1298315470181004.png.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

{میدونی چند تا شکوندی ، چند تا ربنای نیمه کاره } {شونه های تر شده بس کن ، میبینی رو تا گریه کشوندی}{هنوزم یکی روی ابرا ، کفترای یا کریمه }{دیگه وقت خنده های بی بهونست ، من گریه نکن خدا }

این ارسال را بازنشر کرده است.