(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
چقدر وقت دارم برای تو و چقدر وقت نداری برای من .... و چقدر دلم می گیرد از این تنگی وقت که حتی وقت نمیکنی دلتنگ شوی برای من .....
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
برف هم با من سر لج دارد! چه زود پوشاند، رد پایت را. . .
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
درجهان 3چیزاست که صداندارد:
مرگ فقیر،ظلم غنى،چوب خدا
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
بابا لنگ دراز عزیزم؛ تمام ِ دلخوشی ِ دنیای من این است که تو ندانی و من دوستت بدارم . وقتی میفهمی و میرانی ام؛ چیزی درون ِ دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور . بابا لنگ دراز عزیزم؛ لطفآ گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم . من همین که هستی را دوست دارم ... حتی سایه ات که هیچوقت به آن نمیرسم ...
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
بیخیال حرفای مردم بیا مرا ببوس آنها پشت سر خدا هم که خداست حرف می زنند وای به حال من و تو .... ♥م هرداد
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
او يك زن است... هرچقدر هم كه اداي محكم بودن را در بياورد،هرچقدر كه اداي مستقل بودن و هرچقدر كه بگويد ممنون خودم از پسش بر ميام،باز هم ته تهش به سينه ي مردانه ات نياز دارد، به دستهايت حتي نميداني چه لذتي داردوقتي تو از خيابان ردش ميكني....... ♥
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
یاد چشمهایت،
هنوز هم،
آتشم می زند...
چه حقیرست این زمستان،
با تمام سرمایش. . .
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
چه زیبا و دردناک که: باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن !
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
تـــو را دوست میدارم . . . چه فـرق مى کند که چـــــــــــــــرا ! ؟ یــــــــــــا از چــــــــــــه وقـت! یـا چطـور شـد که . . . ! چه فـــــــــــــــرق میکـند ؟! وقتى تــو بـایـد بــــــــــــــاور کنـى . . . که نمـى کـــــــــنى ( ! ) و من بــایـد فـرامـــــــــوش کــنم . . . کـه نمـــــى کـــــنم ( ! )
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
فـرهـاد می دانــستـــ صـد سـال نمی تـواند کـوه را بـکنـد فـقـط می خـواسـتــ یـکــ بـار اسمـش را بـا شـیرین بیـاورند!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
از دل نوشتـ ـہ هایمـــــ ساده نگـــــذر بـ ـہ یاد داشتـ ـہ باشـــــ این دل نوشتـ ـہ ها را یکـــــ« دل »نوشتـ ـہ