(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
سوت پایان را بزنید!!! "سادگیم" حریف هرزگی زمانه نمیشود!!!!!!!!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
آقـا مــن همیــشه ســوریه و روسیــه،فیــل و لیــف،پلنــگ ونهنــگ،شلنــگ و فشنــگ،ماســک و ماکـــس،آتشنشــان و آتشـــفشان،لب تاپ و تب لت،بهـــار و ناهــار،تانـــک و بانـــک،رایــانه و یارانـــه،نوحـــه و لـــوحه و .... اینـــارو بــاهــم اشــتبــا مــی گیـــرم..!! کیــا اینجــــوریَن ؟؟
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
غلط کرده باران حالا که مرا به تو بد عادت کرده بی تو میبارد روز و شب بی خستگی وقتی خودت نیستی، باران هست
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
#ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺍﻭﻧﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻰ ﺧﻮﺷﻦ ، #ﻣﻴﺲ ﻛﺎﻟﺸﻮﻧﻴﻢ !... ﻭﻗﺘﻰ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻴﺸﻦ ،#ﺭﻓﻴﻖ ﻓﺎﺑﺸﻮﻧﻴﻢ !!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
داريم جايي زندگي مي کنيم که: هرزگي : مد ؛ بي ابرويي : کلاس ؛ مستي و دود : تفريح ؛ و لاشخوري و گرگ بودن : رمز موفقيته... ...
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
از یاد نمیبرم ... طعم آن بوسه ها را ... طعم آن هم آغوشی ها را ... لذت خیره شدن در چشمهایت را ... صدای ضربان قلبت را ... طعم آن نزدیکی ها را ... صدای نفس هایت را ... لذت گرم کردن یکدیگر روی نیمکت یا چمن خیس پارک ... قدم هایمان زیر باران ... التماس هایم . پس زدن هایت ... دل نگرانی هایم را ... صبور بودنت عجول بودنم برای لحظه ی دیدار... آرزوهایمان برای آینده را... قول و قرارمون حتی باطل شده هارا... صدای خنده هایت... گریه های شب هنگامم را... درد و دل هایت با این دل پاره پاره... وعده و وعید هایت برای دل خوشی ام .. آن عاشقانه ها را ... هی ... لعنتی .... من با خیال تو زندگی می کردم... فراموش نمیکنم..هرگز.. انقد راحت مرا دور ننداز...
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
سراغت را از #"قاصدک" که می گیرم ، تابی خورده و در دل ابرها، گم می شود. غصهام می گیرد. می دانم ، شرم دارد از اینکه #"خبر" دهد رفتنت، همیشگی بود. . .
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
همیشه به من میگی ترک کن این سیگار لعنتی را به تو قول میدم به زودی ترک کنم این خود لعنتی را...
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
ایرادی ندارد این شبها که من تورا آه میکشم تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی…!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
همیشه که باشی خسته میشوند،مردمانی که اگر نباشی میگویند:بی معرفتی…!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
آرامتــر تکــانـش دهیــد. مـَـرگ مَغـــزی شُــده…بــایـد زودتـــر دفــن شــود… چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد… اِحســـاسَـــم استــــ ! تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــوده … خـــــودمــ دیـــدمــ ، کِســـی لِهــــش کــــــرد و رَفــتـــــ..
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
همان "یک" شب از قصهی با تو بودن ، دلدادهام کرد! دیگر نیاز نیست ، "هزار" شب دیگر ، نجوایش کنی . . .