* امــــــید *
عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ، پرسیدند : کجا میروی؟ گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند، نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم . . .
* امــــــید *
دُخـــــــــــدَر بایــــــَــــــــــد . . . . ؟
* امــــــید *
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز ، چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود . .. . .. .
* امــــــید *
تـــا حـــالـــا عـــاشـِــخ شـُــدی؟؟؟
* امــــــید *
دِلـــِـــــت از کــــــــــــی پُـــــــــــره ؟؟؟ راستشو بگو
* امــــــید *
مامان و بابا تون رو چی صدا میکنید؟
* امــــــید *
راستِـــــــشو بگو کُدوم یــــــــــــــــــــِک؟؟ و چِـــــــــــــــــرا؟؟
* امــــــید *
به نظرت کدوم یکی میاد سراغت؟
* امــــــید *
بدترین کاری که یک نارفیق میتونه باهات انجام بده اینه که : بجای راهنمایی ، چاهنمایی کنه ...