* امــــــید *
یکی از فانتزی هام اینه که یکی داره میره زیر ماشین رو نجات بدم ، بعد سرم رو بندازم پایین برم … وقتی داد زد اسمت چیه ؟ یه لحظه سرم رو بچرخونم و دوباره برگردم و کم کم تو افق ناپدید شم !!!
* امــــــید *
انگار پای ثانیه ها لنگ میشود وقتی دلت برای دو سیب تنگ میشود
* امــــــید *
نمیدونم چه حکمتیه ، وقتی سرما میخورم هیچوقت سوراخ های دماغم
با هم کیپ نمیشن ، صبح چپیه کیپ میشه راستیه بازه ، شب راستیه
کیپ میشه چپیه بازه ؛ اصن انگار دست به یکی کردن منو عذاب بدن !!!
* امــــــید *
دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم تا اینکه زنده باشم و فراموشت کنم
* امــــــید *
می گــویند: دنیــــا بی وفــاســت؛ امـــا..... قدرش را بدانید! مـن دنیــــای بـی وفــاتری هــــــــم داشتـــــه ام !!
* امــــــید *
یه روز به بابام گفتم:سلام گفت علیک سلام ههههههههههههههههه.
* امــــــید *
همه مان یک روز بالاخره بر سر این دو راهی خواهیم ایستاد. آنجا که همسرمان خواهد گفت : ” یا من ، یا [!] بوک؟!” و چه لحظه ی سختی ست، لحظه جدایی از همسر……. خخخخ
* امــــــید *
قایقی خواهم ساخت, خواهم انداخت به آب …. ! قایقم سوراخ خواهد شد … دست به شنا خواهم زد … خسته خواهم شد … کوسه مرا خواهد خورد … ! خــــُــــ چه مرضی هست؟؟ بمونم تو خونه بهتر نیست سهراب…؟!
* امــــــید *
نسخه دکتر: はつマンにんですにあるコマンドをして… چیزی ک من میبینم: 請教你的有關”前列腺 … چیزی ک ﻣﺴﺌﻮﻝ داروخونه میبینه: دیفن هیدرامین صبح ظهر شب بعد از غذا !
* امــــــید *
نسل سوم ؛ بد شانس ترین نسل تاریخ ایران : تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود… تو بچگی هم دوران جنگ بود… دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید… رسیدیم دانشگاه سهمیهها بیداد کردن… فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد… خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد
* امــــــید *
یه شب خونه تنها بودم , یهو صدای خنده از حیاط شنیدم , گفتم برم بیرون ببیم کیه… رفتم تو حیاط و چند متری رفتم جلو وایسادم بازم دیدم میخنده , بازم یه خرده رفتم جلو چن دیقه وایسادم , بازم صدای خنده اومد داشتم خودمو خراب میکردم ولی بازم رفتم جلو… الان فهمیدین حیاطمون بزرگه یا بازم برم جلو؟؟؟!!!!!!!!!!!