طنیـــــــــــن
گفته بودم کد ِ QR رو تغییر میدم ؟ اینم یه مربع دیگه . . .
طنیـــــــــــن
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست ، دل ِ من ، که به اندازه ی یک عشق است ، به بهانه ی ساده ی خوشبختی ِ خود می نگرد . . .
طنیـــــــــــن
روح ِ ولگردش را در مغاک انداخت ..... روحش مُرد ! و بعد "جانی" شد !
طنیـــــــــــن
همیشه یک قدم آن طرف تر از مغزش فکر می کرد - آهان ! همینجا : دقیقا خارج از جمجمه اش .
طنیـــــــــــن
شاید همون نوار بزبز قندی دلخوشش میکرد .... اون وقت این خاطره ی وحشتناکو نداشت ! اون وقت یهو گریش نمی گرفت ! اون وقت با خودش کلنجار نمی رفت که از فکر انتقام بیرون بیاد ! همون بزبز قندی هااا !
طنیـــــــــــن
تا آن اسب های سفید بال دار که پیش میروی ..... می فهمی هیچ نداشته ای و بعد تو را اسکیزوفرنی میخوانند !
طنیـــــــــــن
مردمک های خسته را میخواند . . . - تو دلش -
طنیـــــــــــن
به درون ِ خود پرید ، بدون تخته پرش ....
طنیـــــــــــن
وقتی ماهیگیرها رو نگاه می کردم ، فقط به فکر گربه ماهی ها بودم ... کسی اونا رو نمیخواست . اونا حتی سزاوار "مرگ جوانمردانه" هم نبودند . . . !
لایک دستی ینیا
15 سال و 4 ماه و 29 روز و 15 ساعت و 39 دقيقه قبل