دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

طنیـــــــــــن

همه میخ علیه السلام. درباره »
طنیـــــــــــن
زن
امتیاز: 2391

دنبال‌شدگان

(185 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(856 کاربر)

گروه‌ها

(33 گروه)

بازدید

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

نمی دونم اسم این حس چیه .... وقتی که میخوای تمام ِ حواس یکی بهت باشه ... فقط به خودت

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

اشتباه ..

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

خواهش میکنم ! خخخواهش میکنم آقا ...من خودم آزادی هستم ... لطفا آزادی رو برای من تشریح نکن !!

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

جو فیلسوفانه گرفتش ... تمام نوشته هاشو آتیش زد ... / خودش میگفت !

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

But where are you my angel now? Don't you see me crying?

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

هه

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

میدونی ؟.. چند روز پیش تلوزیون داشت نقش جهان رو نشون میداد .. یکی از مسجداشو .. یهو خندیدم از خاطره ی جالبی که توش داشتم .. خواستم بیام نت و بهت بگم یادته اون روز توی مسجد نقش جهان... که یهو یادم اومد با تو نبودم .. تو رفته بودی چند ماه قبل ترش / برای دخترخاله.

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن
در حلقه

از پنجره ی قطار بیرون را نگاه میکردم که مدام در حرکت بود .. همان موقعی بود که ناخن هایم را میجویدم ...همان موقعی که زیاد فکر میکردم و زیبا نبودم .. یادم هست که چقدر دلم می سوخت برای آن آخرین دایناسوری که انقراض نسلش را تماشا کرده بود.

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

زنی رو دیدم که اشک، رنگ صورتش رو برده بود

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

مرسی

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

-دست این اجنبی ها را باید کوتاه کرد / -ازکجایمان ؟ /-تا دماغمان هم رسیده اند /-ما هم اجنبی های آنها هستیم و دستمان در دماغ همه هست /-روزنامه هایشان بوی دود می دهد تو نمیفهمی /- روزنامه های ما که کلا بو نمیدهند.. حتی بوی کاغذ /- تو بشین کارترَت را بخوان .. کارتر بود سارتر بود ؟ /-چشم

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

Take a Walk / یه بازی ِ خوب [لینک]

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

شب بود .. توی تاکسی نشسته بودم .. یه آقای افغانی هم کنارم نشسته بود داشت با موبایل حرف میزد.. با همون لهجه ی خودش داشت میگفت .." نه بابا خودش دامادشو کشت ! نه برادرش بود دیگه .. حالا گفته فلانی رو هم میکشه .. آره حاالا امشب قراره بکشه ببینم چیکار میکنه .. " یه لحظه یه طوری شدم .. گفتم خدایا ینی آدم کُشن اینا ؟ بعد به ادامه ی حرفاش دقت کردم " ابراهیمو که کشت ! گفتم که داماد ِ سلطان ..." نگو داشته حریم ِ سلطان رو تعریف میکرده واسه دوستش / از طهران

طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

و سگ پیر مزرعه چه داستان هایی برای گفتن داشت / اگر حرف می زد