طنیـــــــــــن
زندگی منم بین دو دسته آدم گیر کرد.. دو دسته تفکر.. دو دسته رفتار.. یکی حواسش نبود و یکی زیادی حواسش بود
طنیـــــــــــن
به هرحال من هم 14 سالگی خودم را داشتم. ظهرهای نفس گیر آبادان، بالکن خانه که حالا جای یک ردیف گل خشک شده را بیشتر ندارد، و ساعت های زیادی نگاه کردن به مردم از بالا / راست می گفت نکته ی آن داستان را که بگیری میفهمی که باید همه چیز را از بالا نگاه کرد
طنیـــــــــــن
I try to lough about it..hiding the tears in my eyes
طنیـــــــــــن
گفته بودن چیز بزرگی رو از دست میدی ... گفته بودن ! حتی ترسیده بودم ... اما بعدش قرار نبود اتفاق بیوفته : (
طنیـــــــــــن
And I know that in the morning ،I'll have to let you go
طنیـــــــــــن
ما خفه شدیم ..برای اونا ، اونا خندیدن فقط !
طنیـــــــــــن
من به یک گمنامی ِ محض خشنودم .
طنیـــــــــــن
رقص واژه هایم را میبینی ؟ ... دامن های چین دارشان را برای تو پوشیدنا !!
طنیـــــــــــن
آقا پیاده میشم،پیاده میشم،مرتیکه ماشینو نگه دار..جیغ میزنم !/ نفسم گرفت،نبودی..خلوت بود تاریک بود، نبودی/-چقدر میگیری؟/دوییدم..مُردم..کُشتیم/-قول میدم/ دودم کردی .. قول داده بودی
طنیـــــــــــن
یه بارم رفتم دوتا چسب زخم بخرم .. گفت نمیشه باید یه بسته بخری .. یه بسته خریدم .. بقیه ی پولمو دوتا چسب زخم داد
طنیـــــــــــن
آخرین بار به معلم گفتم : خانوم من تو اثبات خودم موندم.. از من میخواین همه ی این هندسه هارو اثبات کنم ؟ / - یادم هست که خندیده بود .
طنیـــــــــــن
که ما دخترها از تمام چیزهای مضحک بترسیم.. که شما را قهرمان کنیم با برق چشمانمان... که شما مرتب لبخند بزنید و قهرمان باشید/ و ما چقدر دوست داریم همین ساده های مزخرف را
صدای خورد شدن ستون فقراتم تو تمام بدنم اکو شد
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 58 دقيقه قبلاولی نشنید و دومی منفجر شد
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 57 دقيقه قبل