طنیـــــــــــن
اگر فقط یک نوشته ات مال من بود .. اگر مال من بود .. اگر مال من بود ..
طنیـــــــــــن
حتی توی نقاشی هامم چشمات برق میزنن...لعنت بر تو دوست ِ من ... لعنت
طنیـــــــــــن
برای من از بی عدالتی حرف میزنی ؟ وقتی 6 سالم بود به زور نوار بزبز قندیمو ازم گرفتن .. حتی یه بارم گوش نداده بودمش .. تمام زندگیمونو بردن ... جلوی چشم خودمون... تو اون موقه چیکار میکردی ؟ با خیال راحت عروسکت تو بغلت بود و خوابیده بودی ؟ حالا که حق خودتو خوردن یادت افتاده برای عدالت بجنگی ؟
طنیـــــــــــن
توسط پیامک
دنبالر .. یکم مهربون تر باش باهام ...
طنیـــــــــــن
تمام مدت ..... بال و پر میساخت ... برای پرواز ....ما هم میسازیم ...اما نه به سفیدی پر و بال او ..... و چه آرام پرواز کرد .... چه آرام رفت .... چه آرام اوج گرفت ......." روحش در ابدیت آرام باد ! "
طنیـــــــــــن
و روزنامه هایی که هر روز رنگ پریده تر می شوند
طنیـــــــــــن
کوچیک که بودم با بچه محلا که دعوامون میشد .. حسابی جوابشونو میدادم بعد میرفتم پشت داداشم قایم میشدم
طنیـــــــــــن
روزتو با دیدن یه ایمیل از یه دوست شروع کنی " به مناسبت یک ساله شدن سالگرد دوستیمون " خجالت بکشی .. و یادت نیاد اولین بار کِی و کجا دیدیش .. خجالت بکشی .. عکس رو دانلود کنی .. برات دستبند بافته باشه ...یادت بیاد حتی یه بارم بهش فکر نکردی ...بازم خجالت بکشی ... یه خوشحالی غمناک بیاد تو چشمات .. فکر کنی چطور میشه جبران کرد و یادت بیاد یه روزی هم تو این کارا رو برای یکی دیگه انجام میدادی .. / مشکل اینجا بود که همیشه یکی بیشتر دوست داشت.
طنیـــــــــــن
گفته بود ... نمیتونی فقط به خاطر اینکه چشمام حرفی برای گفتن دارن منو ترک کنی ... / و من ترکش کرده بودم ... زودتر از اینها
طنیـــــــــــن
امروز یه برنجی درست کردم .. هر دونش 2 متر و 20 سانت قد کشیده بود ماشالا