طنیـــــــــــن
چه خیالی ، چه خیالی ، .... می دانم ! پرده ام بی جان است . خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است .
طنیـــــــــــن
چقـــدر جای "مـن" و "تـو" اینجا خالیستــــ ــ ـ ـ
طنیـــــــــــن
مخاطب ..... چگونه ..... در این زمان کوتاه ...... به درازای آن خیابان بی پایان .... از هم دور شدیم ؟ همه چیز را باید از نو شروع کرد ..... راه طولانیست !
طنیـــــــــــن
دلتنگی که شاخ و دم ندارد .... آدم دلش تنگ می شود ! خود به خود ! بی دلیل !
طنیـــــــــــن
می دانستم .... می دانستم عاقبت یک روز .... در میان دود سیگارت گم می شوم !
طنیـــــــــــن
من آخر این شکلک رو از تمام نوشته هام حذف میکنم ===> D: .... همین بود که نذاشت بفهمی گاهی هم ناراحتم !
طنیـــــــــــن
. . . کفایت می کرد مرا مرحمت آویشن ، مرا مهتاب ... مرا لبخند ... و آویشن حرمت چشمان تو بود ! پس دل گره زدم به هر اندیشه ای که آویشن را می سرود . . .
طنیـــــــــــن
همیشه طناب پاره میشود.... راه برگشتی نیست !
طنیـــــــــــن
پشت سر مرغ نمی خواند ... پشت سر باد نمی آید ... پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است ... پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است ... پشت سر " خستگی تاریخ " است .
طنیـــــــــــن
و تو برگشتی و من هنوز هم عجیب دلم برایت تنگ است !
طنیـــــــــــن
روی بند دلم راه نرو ... پاره می شود ، خودت می افتی !!!!!
طنیـــــــــــن
اصفهان - 1390/1/13 - برای خورشید .
طنیـــــــــــن
نیا لطفا ! می دانم می آیی ... لبخند نمی زنی ، میمیرم ............. !