طنیـــــــــــن
خیلی بدم میاد از اینکه کسی بهم بگه آجی.. چه طرف پسر باشه چه دختر
طنیـــــــــــن
از خیابون پرت شدم تو کویر..دراز کشیدم و ستاره هارو یکی یکی خاموش میکنم / و این خاکی مرتب منو تو خودش میکشه و وحشتی که وول میخوره تو وجودم و منو نیست تر میکنه
طنیـــــــــــن
و به یاد نمی آورم صورت هایشان را وقتی که از حماقت پر بود .. پدرم را یادم هست که مرتب ما را به اطاق می فرستاد و من از باریکه ی در به عروسک هایم چشم دوخته بودم ، به کتاب هایم، به نوارهایی که هرگز نشنیده بودم.. و بردند.
طنیـــــــــــن
از پنجره ی قطار بیرون را نگاه میکردم که مدام در حرکت بود .. همان موقعی بود که ناخن هایم را میجویدم ...همان موقعی که زیاد فکر میکردم و زیبا نبودم .. یادم هست که چقدر دلم می سوخت برای آن آخرین دایناسوری که انقراض نسلش را تماشا کرده بود.
طنیـــــــــــن
حقیقتش 90 درصد "تو" هایی که نوشتم.. عاشقانه نبود ولی عاشقانه خونده شد.
طنیـــــــــــن
کلا هیچوقت برنامه ی ماه عسل رو دوست نداشتم .
طنیـــــــــــن
سگمون پارس میکنه .. مامانم برمیگرده به من میگه چیزی گفتی طنین ؟
طنیـــــــــــن
I can see you’re sad, even when you smile, even when you laugh.. I can see it in your eyes, deep inside you want to cry
باشه ابجی
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبلخب میخوام مخمو نزنی
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 21 دقيقه قبلکوفته

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلمگه مخم داری؟
بهش فکر نکردم..شاید داشته باشم
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 8 دقيقه قبل