طنیـــــــــــن
و گلوله های سربی که در قلبش خانه داشتند ......- حماقتِ جلاد -
طنیـــــــــــن
خسته که میشد سیگارش رو برمی داشت و با سیگارش دود میشد . بعدش من خاکستراشونو جمع میکردم .
طنیـــــــــــن
دوست دارم به مدت 1 الی 2 هفته ، سربازی رو تجربه کنم .
طنیـــــــــــن
در اتاقی که به اندازه ی یک تنهاییست ، دل ِ من ، که به اندازه ی یک عشق است ، به بهانه ی ساده ی خوشبختی ِ خود می نگرد . . .
طنیـــــــــــن
...و قهوه های خواب آور چشمانت - آرامش مطلق -
طنیـــــــــــن
چقدر از عقده ی حقارت رنج میبرند گربه ماهی هایی که وارد تور میشوند و دوباره به دریا سپرده میشوند !
طنیـــــــــــن
خورشید که نورش را قورت داد ..... ستاره ها رقصیدند.....
طنیـــــــــــن
روح ِ ولگردش را در مغاک انداخت ..... روحش مُرد ! و بعد "جانی" شد !
طنیـــــــــــن
همیشه یک قدم آن طرف تر از مغزش فکر می کرد - آهان ! همینجا : دقیقا خارج از جمجمه اش .
طنیـــــــــــن
تا آن اسب های سفید بال دار که پیش میروی ..... می فهمی هیچ نداشته ای و بعد تو را اسکیزوفرنی میخوانند !
طنیـــــــــــن
هولش که میدادی، بالا می رفت... بعدش خودشو به زمین دوخت ! - از تبار ما نبود -
طنیـــــــــــن
مردمک های خسته را میخواند . . . - تو دلش -