یـ ـک آدمـ ـ
برای نوشتن خیلی وقت هست که پیر شدم / شعر نمی خواهم نگاهت را بده
یـ ـک آدمـ ـ
یکی بیاد این نوشته ها رو ادامه بده / من میخوام چشمات ُ تخیل کنم
یـ ـک آدمـ ـ
اسمایلی » سیاووش داره تو گوشم داره ترانه میخونه / من سرم ُ گرفتم بین دو دستم میگم خفهههههههههههه شو
یـ ـک آدمـ ـ
من که تازه از خاب بیدار شدم دوش لازمه / ولی دنبالر واجب الوجوب ِ فعلن
یـ ـک آدمـ ـ
الان دارم فک میکنم که چه فکری خوبه / شما هم کمک کنید / صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز / زندگی گالیله برتولت برشت / در خرابات مغان داریوش مهرجویی / و یا یه دوش بگیرم / شما بگیدددد
یـ ـک آدمـ ـ
این داریوش میگه از یکی شنیده که میگن دواست باده نوشی / یک پرس باده لدفن
یـ ـک آدمـ ـ
به یه نفر شدیدن نیازمندیم / حالا مهم نیست شغلش چی باشه / یه جارو باید داشته باشه / چیزی تویه من شکسته / مواظب باشید دست و پاتون زخمی نشه
یـ ـک آدمـ ـ
کسی نیست این نوشته ها رو ادامه بده ؟
یـ ـک آدمـ ـ
من از چشم ُ گونه و لب و مو هاش زیاد نوشتم / یکی بیاد از دماغش بنویسه
یـ ـک آدمـ ـ
یک عدد سیاوش که بطور فاجعه باری داره من ُ میکشه
یـ ـک آدمـ ـ
من خوب می دانم / تنها صحنه جرم من / صفحه وُرد بود
یـ ـک آدمـ ـ
حوصله سر خاروندن ندارم یکی سر من ُ بخارونه / اسمایلی اصن من مخاطب نمیخواما
یـ ـک آدمـ ـ
به به / اندک اندک جمع اشک ها می رسد / باشد که روزی از این اشک ها سیلی جاری شود تا آب رسالت حیات خود را حفظ کند
یـ ـک آدمـ ـ
نمیدونم به شما هم دنبالر این حرفا رو می زنه ؟ / به من گفت : بی تو هرگز با تو عمرن