یـ ـک آدمـ ـ
چه فایده وقتی بفهمی تو برای این زمین خلق نشده ای ولی یک جبر بر ست میخ بکوبد
یـ ـک آدمـ ـ
میانه هاله ای / در اسارتی / اصلن بغضی / این قصه ها را نمی شود در چند واژه نوشت
یـ ـک آدمـ ـ
یک نفر آمد پا در میانی کند / زد این فاصله ها را خلق کرد
یـ ـک آدمـ ـ
درد را بکش / بار را بکش / قدم هایت را بکش / گونه هایی خیس را بکش / لکن سیگار را بیشتر بکش / کاف را زیر ضمه بخوابان / بکش
یـ ـک آدمـ ـ
من هنوز در این زمین به شکلی نا مفهوم می جنبم
یـ ـک آدمـ ـ
صبر کن این نطفه هنوز مثل پاییز خلق نشده است
یـ ـک آدمـ ـ
هیچ چیز نرسد / خبری از تو / خبری از من / خبری از مرگ
یـ ـک آدمـ ـ
نطفه این اطاق را خود خدا با اشک پیچیده است
یـ ـک آدمـ ـ
آخر این گفته ها به این خواهی رسید / تنها یک فحش را باید تف کرد
یـ ـک آدمـ ـ
زلزله ها کار فروغ است و بس / هر چه که بستن دروغ است ُ بس / علیرضا آذر
یـ ـک آدمـ ـ
از همین خنده هایی که حسرت می خورند گوشه نگاهم بنشینند
یـ ـک آدمـ ـ
تو مرا ببوس تا اعتراف کنم
یـ ـک آدمـ ـ
میان نشستن و ایستاندن معلق می خیزم / گوشه خانه کسی قرآن می خواند / و من ایمانم را به پیامبران از دست می دهم