یـ ـک آدمـ ـ
لکنت نگیر میان لکاته گفتن به این شعر ها
یـ ـک آدمـ ـ
از همین کوبیدن ها / سری به دیوار / قدمی به این جاده ها / یا که مشتی به روی میز تحریرت
یـ ـک آدمـ ـ
هه یادم رفت / ولی میدونم جمله خوبی بود
یـ ـک آدمـ ـ
زمان می گذرد / کسی از پشت خاطره ها گذر می کند / میان مرور خاطرات سایه ای عبور می کند / میان هرجایی عبور / من و تو بی چاره ایم برای نوشتن
یـ ـک آدمـ ـ
عشق از راه رسیده است / و من نشانی ات را میان زلف هایت گم کرده ام
یـ ـک آدمـ ـ
خیالم مث همین تخت / از نبودنت یخ می زند
یـ ـک آدمـ ـ
درد می کشم از حال این جاده ها
یـ ـک آدمـ ـ
به زور کشیدن یک نفس به اعماقت
یـ ـک آدمـ ـ
که در آغوشت به جای من توله سگ بود ُ
یـ ـک آدمـ ـ
او می ترسید از گذشته که گزیده باشد آینده اش را