delshekaste
بی همگان به سر شود, بی تو به سر نمیشود// داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
delshekaste
یار من آمد دل بدهیدش// جان بفشانید, سر بنهیدش
delshekaste
ثواب روزه و قبول حج آنکس برد// که خاک میکده عشق را زیارت کرد
delshekaste
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید// ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید
delshekaste
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری // بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
delshekaste
توسط موبایل
امروز که محتاج توام جای تو خالیست// فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست
delshekaste
تا مقصد عشاق رهی دور ودراز است// یک منزل از آن بادیه ی عشق مجاز است
delshekaste
وصلم میسر است ولی بر مراد نیست// بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
delshekaste
یک نفر از غبار می آید, مژده ی تازه ی تو تکراریست// یک نفر از غبار آمد و زد, زخمهای همیشه بر بالم
delshekaste
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم// چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
delshekaste
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب// بدین سان خواب ها را با تو زیبا میکنم هر شب
delshekaste
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان// جان به غم هایش سپردم نیست آرامم هنوز
delshekaste
تا شدم حلقه به دوش در میخانه ی عشق// هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
delshekaste
ماییم و نوای بی نوایی// بسم لله اگر حریف مایی