شبامــــــون آخ که چه تاریک و چه ســــــرده دلامون جای غمــــــه لونه درده تــــــورو بی من منــــــو دور از تو گذاشته چی بگم؟ با من و تو دنیــــــا چه کرده آسمون با من و تو قـــــهره دیگه هر کدوم از مـــــا تو یک شهر دیگه . . .
نه كسي برايشان نامه مي نويسد
نه دستي براي نوشتن دارند
تنها رويايشان
لگد سگي است شايد
يا شيطنت كودكي
و معلوم نيست زير آن چشم هاي بسته
به چه چيز فكر مي كنند
كه گاهي قطره ي اشكي
خيس مي كند
صورت سياهشان را