SaMyaR
♥ حال درخت سروی را دارم که سال ها در برابر طوفان های سهمگین ایستاد اما وقتی دل به نسیمی داد شکست♥ ♥ ♥
SaMyaR
دیگـــر هـــیچ مـــزه ای دلـــچسب نخواهــد بـــود من تمــــام حس چشـــــایی ام را روی لبــــــــانت جـــا گذاشــــته ام
SaMyaR
آشنا هایم ; غریبه هایی هستند ، که تنها اسمشان را میدانم ...!
SaMyaR
تو زندگی به هیچ کس اعتماد نکن . . . آیینه با همه یه رنگیش ، دست چپ و راستتو اشتباه نشون میده
SaMyaR
ﺍﻃﺮﺍﻓﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﺮﺩ ، ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ! ﺍﮔﺮ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺩﯾﺪﯼ ، ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﺷﺎﺭﻫﻤﺨﺎﻃﺒﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ": ﺗﺎ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﯼ ؟ !
SaMyaR
صورت زیبا مهم نیست سیرت زیبا مهمه. انقدر تو ظواهر غرق نشین، پیرزن پیرمرد دیدم دست تو دست هم راه میرفتن ولی از ظاهر چیزی جز گذر ایام نمونده بود اما هرچی عتیقه تر شدن ارزششونم واسه هم بالا رفت
SaMyaR
در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد ، در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد ، آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد ، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد
SaMyaR
درسکوت دادگاه سرنوشت / عشق برما حکم سنگینی نوشت / گفته شد دل داده ها از هم جدا / وای بر این حکم و این قانون زشت
SaMyaR
یک نفر آمد قرارم را گرفت برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهار بود ، حیف باد پائیزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق با نگاهی ، اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود آمد و دار و ندارم را گرفت
SaMyaR
گاهی باران همه دغدغه هایش باغچه نیست، گاهی از غصه تنها شدنش می بارد...
SaMyaR
بگذار س ـ ک ـ و ـ ت قانون زندگی من باشد… وقتی واژه ها درد را نمی فهمند.
SaMyaR
روزگارم برخلاف آرزوهایم گذشت...
SaMyaR
دل ناله کند ازمن,من ناله کنم از دل,یارب تو قضاوت کن دیوانه منم یا دل؟!
SaMyaR
نقـش یـــک درخــت خشک را در زنـدگی بازی میکـنم ! نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پـیــر... " تو " میدانی ؟!؟!
SaMyaR
آسمان فرصت پرواز بلند است ، ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی . . .