abisefid(امیر)
آخرای فصل پاییز ، یه درخت پیر و تنها// تنها برگی روی شاخه ش، مونده بود میون برگها //یه شبی درخت به برگ گفت: کاش می موندی در کنارم// آخه من میون برگها فقط تنها تو رو دارم //وقتی برگ درخت رو می دید، داره از غصه میمیره //با خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره// با دلی خرد و شکسته ، تو نذار از اون جدا شم// ای خدا کاری بکن که تا بهار همینجا باشم// باد اومد با خنده ای گفت آخه این حرفا کدومه// با هجوم من رو شاخه، عمر هردوتون تمومه
abisefid(امیر)
شادي را هديه كن حتي به كساني كه آن را از تو گرفتهاند عشق بورز به آنها كه دلت را شكستهاند دعا كن براي آنها كه نفرينت كردهاند و درخت باش.... به رغم تيرها! بهار شو و بخند كه خدا هنوز آن بالاست
abisefid(امیر)
چهار راه عشق در چهار راه عشق ،.... تصادف عقل و احساس ،... ایجاد راه بندان میکند ،.... ... ... راه آرامش ورود ممنوع میشود ،... و شاهراه غم یکطرفه ،.... بولوار شوق مسدود ،... و تنها خیابان تردید است که گذرگاه دلهای خسته است ،.... امان از دست این هرج و مرج
abisefid(امیر)
روزهایی که بی تو می گذرد گرچه با یاد توست ثانیه هایش آرزو باز می کشد فریاد: در کنار تو می گذشت ای کاش!
abisefid(امیر)
حوصله خواندن ندارم ...حوصله نوشتن هم ندارم! اين همه دلتنگي ديگر نه با خواندن کم مي شود،نه نوشتن.. دلم لمس آغوشت را مي خواهد؛ فقط همين...
abisefid(امیر)
بـعضـی شبا بـا اینکـه هـوس هم آغوشی میکـنم و از شهـوت بـه خـودم مـیپیچـم ... ... ولی خوشحالـم. . . مثـل ملکـه ی زنبـورا بـه بـهــانـه ی عـسل هر شب کنار دیگری نـمیخـوابـم . . .
abisefid(امیر)
فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم
abisefid(امیر)
اگه فقط سه ثانیه وقت داشته باشم : یک ثانیه بهت فکر می کنم ، یک ثانیه بهت می گم دوست دارم ، یک ثانیه نگات می کنم ، من زنده ام برای این سه ثانیه
abisefid(امیر)
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
abisefid(امیر)
هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد