abisefid(امیر)
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی / به که گویم که تو گرمای دستان منی/ گرچه پاییز نشد همدم و همسایه من / به که گویم که تو باران زمستان منی . . .
abisefid(امیر)
دیدن عکست تمام سهم من است از "تو " آن را هم جیره بندی کرده ام تا مبادا توقعش زیاد شود!! دل است دیگر . . . ممکن است فردا خودت را از من بخواهد!!!
abisefid(امیر)
به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطره غروب پاییزه . . .
abisefid(امیر)
به سلامتی اون بچهای که شیمی درمانی کرده همه ی موهاش ریخته به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟ باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری . . .
abisefid(امیر)
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او
abisefid(امیر)
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟ چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
abisefid(امیر)
میدانی ؟ تنها دلیل اینهمه دیوانگیهایم اینست که نمیخواهم مدیون و گناهکار روزی کشیده شوم به دادگاه آرزوهایم
abisefid(امیر)
قطره؛ دلش دریا می خواست خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور کرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن! خدا قطره را به دریا رساند قطره طعم دریا را چشید طعم دریا شدن را اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : هست! قطره گفت : پس من آن را می خواهم بزرگ ترین را، و بی نهایت را ! پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است! و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور کرد! و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت : حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است!
abisefid(امیر)
هيتلر به ناپلئون ميگه ما براي شرف ميجنگيم ولي شما براي پول ميجنگيد ناپلئون ميگه هر کي براي هر چي نداره ميجنگه !
abisefid(امیر)
نگرانم براي روزهايي که ميايند تا از تو تاوان بگيرند نگرانم براي پشيماني ات زماني که هيچ سودي ندارد روزگاري درد کشيدنت برايم عذاب آور بود اما روزها خواهند گذشت و تو آري تو آنچه را به من بخشيدي ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت اسم تو صورت تو و ياد تو تنها يک چيز را بخاطر من مياورد دروغ را تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم.
abisefid(امیر)
های... کمی به خود بیاندیش... زمینیان قدر اشکهایت را نمیدانند... کسی نمیداند چه سخت است.... کمی بخود بیاندیش ... اشکهایت گرانبهاترند.... تمام جهان به دنبال ثروت است ثروتت را بی بها نکن.... میان ستاره ات در آسمان و زمین قلب توست... پله ها را یکی یکی بالا برو... آسمان در دستت زنجیر است... دستهایت را باز کن...برای رهاییت .... آهای دخترک... آهای دخترکی که قدر مروارید نمیدانی... بخند... روزی تمام خاطراتت را فراموش خواهی کرد... اشکهایت را پنهان کن... اینجا کسی قدر نمیداند....