abisefid(امیر)
یه مدته وقتی شبا می خوابی بیدار می مونم واسه لمس دستات ساعت دیواری اگه بزاره گوش میدم به آروم نفس هات یه مدته وقتی شبا می خوابی بیدار می مونم تا ببینمت خوب یه دل سیر ببوسمت نفهمی آروم تر بخوابی نازه محبوب یه مدته وقتی شبا می خوابی هوای کوچه دلــــــــــــــــم آبیه تمامه حجمه بسته اتاقم غرقه سکوته غرقه خوشحالیه.....
abisefid(امیر)
نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت در تمام سالهای رفته برما روزگار مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت...............
abisefid(امیر)
من را تو به راه عشق خواندي ممنون/ از بابت عشق دل ستاندي ممنون /حتي به رقيب اگر مرا بفروشي /با من دوسه روز از اينکه ماندي ممنون .......
abisefid(امیر)
خدایااااا همیشه گفتی از رگ گردنم به من نزدیکتری! گفتی پابه پات میام و تنهات نمیزارم! گفتی تو بخواه تا من اجابتت کنم! صبح ها نفست را روی گونه هایم احساس میکنم که از لای پنجره ی باز اتاق می ایی..مینشینی کنار تختم و ارام نوازشم میکنی.. لبریزم از گلایه بتو میخواهم تو بشنوی تا ارمم کنی! چرا نیستی؟؟!.. چرا وقتی صدایت میکنم تا ارام بگیرم جوابم نمیدهی؟؟ ای که نمیدانم صدای من نمی اید یا تو جواب میدهی و من نمیشنوم! خب یه نشانه برایم بیاور که بدانم باورم داری! حرفی بگو تا بفهمم که درکم میکنی!!..
abisefid(امیر)
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.........
abisefid(امیر)
وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست ما سرانجام ، سرانجام گرفتیم به هیچ ...
abisefid(امیر)
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی ام .......
abisefid(امیر)
دلتنگت که می شوم; (*_*) چشمانم را (-_-) می بندم و ... (؟_؟) فکر می کنم (*_*) (*_*) تو کنارمی!........
abisefid(امیر)
منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...
abisefid(امیر)
بی تو دور از تو لحظه هایم را با او زندگی کرده ام با او گفته ام ... ... گریه کرده ام خندیده ام او کسی نیست جز تنهایی!.............
abisefid(امیر)
عشق تو شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود ! حالا .... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است......
abisefid(امیر)
دارم از تنهایی می پوسم و میمیرم... شاید سرنوشت من اینه که همیشه با یه دنیا آه و حسرت در چرخش و نفس کشیدن باشم. دنبال بهانه بودم گریه کنم...چشمامو سرزنش نکن و سعی نکن جلوشون رو بگیری...بهانه باز هم پیدا شد...اونم خودت هستی... نمیدونم از خوبی هات بگم یا وقتی شکستیم اقتدا به تو دارم وقتی اذان عشق سر میدی...نمازم بی قنوت و بی رکوع و تنها سجده بر آغوش تو دارد. سلامم را بر حریر خوابت بکش...بر اون چشمایی که در اغوشم به انها ذل میزدم. قلم نوشتم ساکته وقتی که چشمام با اشکاشون تورو برام میکشن و هر لحظه دلخوشیم شده توهم خیالت. دنبال بهانه بودم گریه کنم.......
abisefid(امیر)
تولد انسان مانند روشن شدن كبريتي است و مرگش خاموشي آن بنـــــــــگر در اين فاصـــــــله چـه كـــــــــردي ؟!!! گــــــــرمـا بخـشـــــيدي يا.....ســـــوزانــدي ؟
abisefid(امیر)
من و خداوند هر روز فراموش میکنیم! "او" خطاهای من را و "من" لطف های اورا! ........