ahmad dastan
خیلی .... تنهایی یا حس خیانت ؟
ahmad dastan
زاهدی با کوزه ای خالی ز دریا باز گشت ... گفت خون عاشقان منزل به منزل ریخته
ahmad dastan
در همه دیر مغان نیست و من شیدایی// خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
ahmad dastan
شادم تصور می کنی وقتی ندانی ....
ahmad dastan
دنبالر... بدترین غمی که میشناسی چیه؟
ahmad dastan
دختری خورد شکایت می کرد .... که مرا حادثه بی مادر کرد
ahmad dastan
بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید نه به من بر سـر گور و کفن آزار دهید نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد نه پی سنگ لحد پــول به حجار دهید به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید این دو چشمان قوی را به فلان چشــمچران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید وین زبان را که خداوند زبانبـازی بود به فلان هوچی رند از پی گفتـار دهید کلهام را که همه عمـــر پر از گچ بودهاست پاک تحویل علی اصغر گچکار دهیــد وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیـــاه به فـــلان سنگتراش سر بازار دهید چانهام را به فلان زن که پی وراجی است معدهام را به فلان مرد شکمخوار دهید در سر سفره خورَد فاطمـه، بیدندان، غم به که دندان مرا نیز بــدان یار دهید
ahmad dastan
یک عمر زیر پا لگد کردند او را .... اکنون که می گیرند روی شانه مرده است...